تبلیغات
عیاران شمالی

عیاران شمالی
آزادو غیر وابسته 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
بیرون رفت از بن بست فعلی افغانستان






چت باکس


«جمهوری هراتٍ» عبدالرحیم خان [نایب سالار]

امان الله خان، پس از گریختن به قندهار، در میانه‌های جنوری سال 1929 و ایجاد دولت «ملی» الترناتیف در آن شهر، درباره کوچیدن به هرات تصمیم گرفت.[i]

این نقطه مهم استراتژیک در شمال- باختری کشور، می‌بایستی به یکی از پایگاه‌های کلیدی یورش به کابل مبدل می‌شد. هواداران پادشاه در هرات، به‌خصوص، محمد ابراهیم خان- عموی او که اینجا استاندار نظامی (گورنر جنرال) بود، پس از چندی سراسیمگی، استوارانه دربرابر نیروهای محافظه کار، به پا خاستند. از جمله، مستوفی بومی را که از سوی شورای علما به کرسی رییس اداره ولایت، یعنی به جای خود ابراهیم خان معرفی شده بود، بازداشت کردند. روحانیون هرات یک رشته خواستهای دیگر را نیز مطرح نمودند: لغو خدمت نظامی اجباری و تشکیل سپاه چریکی داوطلبانه عشایری، بستن مکتبهای سرکاری و بستن اداره معارف، لغو مالیات و لغو ثبت جمعیت و نیز بستن دفترهای شهری.[ii]

بخشی از این خواستها، از سوی والی برآورده گردید و بخش دیگر، برای تصمیم‌گیری به امان الله فرستاده شد. ابراهیم خان، داماد خود- سرهنگ عبدالرحمان را برای یاد کردن سوگند وفاداری به امان الله، نزد او گسیل داشت. در این حال، فرستاده ویژه هرات، کرسی فرماندهی سپاهیان ولایت را بدست آورد (او، در گذشته، در جمع ملتزمان رکاب، به همراهی پادشاه در سفر به خارجه بود). کرسی نشین این مقام - محمد غوث خان، بایستی با دسته‌یی از سپاهیان برای کمک به امان الله به قندهار می‌آمد.

 


[i]. هرات، یکی از شهرهای بزرگ افغانستان، مرکز ولایت هرات در شمال- باختری کشور، در وادی هریرود است. این استان، به دلیل شرایط جغرافی، به گونه طبیعی از دیگر مناطق کشور با رشته کوه‌های هندوکش، سفیدکوه و سیاهکوه، جدا شده است.

در درازای سده‌ها، مرزهای سیاسی- اداری این استان بارها دگرگون گردیده است. اما شهر هرات، پیوسته پایتخت (دارالسطنه) مانده است. این شهر، یکی از مراکز بزرگ ایران صفوی و پسانها امپراتوری درانی بود. فرمانروایان بزرگ آسیای میانه و آسیای باختری، سه سده آزگار بر سر هرات و گنجینه‌های طبیعی آن، در نبرد بودند.

بانو ن. ن. تومانوویچ- پژوهشگر سرشناس تاریخ هرات می‌نویسد: «پویایی‌های چشمگیر اجتماعی هراتیهایی با خاستگاه‌های اجتماعی گوناگون، از جمله کارهای آنها در شورای شهری که در لحظات حساس تاریخی برگزار می‌شد، بار نخست نبود که سرنوشت هرات را تعیین می‌کرد. در شورا، نمایندگان لایه‌های گوناگون باشندگان شامل بودند». نگاه شود به : تومانوویچ، ن. ن.، هرات در سده‌های شانزدهم- هژدهم، مسکو، 1989، ص 243.

پژوهشگران و مسافران، همچنین از نظم و سختگیری در موازین اخلاقی در هرات سخنها گفته‌اند. درباره نقش مهم هرات در سده‌های میانه و عصر نو، تنها تراز ارتباط تجاری و دیگر روابط مردم آن و نیز مقام والای گردانندگان آن گواهی می‌دهد: این مقام، بیشتر به شهزادگان درانی، اغلب وارثین تاج و تخت داده می‌شد. اما، قدرت حقیقی در دست بیگلربیگیها (از نگاه وظیفه- استانداران نظامی) و گاهی هم در دست رهبران عشایر قزلباش بود.

اهمیت هرات پس از افتادن قندهار به دست صفویها (لشکرکشی شاه عباس دوم در سال1647) بالا رفت. اما، وضع داخلی در این استان که میدانگاه کشاکشهایی درونی میان افغانهای سنی و صفویهای شیعه- باشندگان از دیدگاه تباری رنگارنگ وادی هریرود بود، روشن است نیز با دسیسه‌های نیروهای خارجی، رقم می‌خورد.

در نخستین دهه‌های سده هژدهم، ولایت هرات صحنه مبارزه صفویه با عشایر عبدالی افغانی و نیز خود عشایر افغانی- عبدالی- غلزایی شد. درگیریهای میان قبیله‌یی، این عشایر را از درون جدا می‌کرد که این کار زمینه سرکوب عبدالی‌ها را از سوی نیروهای نادر- سپه سالار جوان صفویه از عشایر قزلباش افشار فراهم کرد. به هر رو، به زودی، هراتیها فرمانروایی احمدشاه درانی- بنیادگذار سلسله جدید و دولت جدید افغانی را پذیرفتند. مگر تسلیم پذیری آنها بی‌قید و شرط نبود. هم در سده هژده و هم در دوره‌های بعدی، خانهای هراتی با روحیه جدایی طلبی رفتار می‌کردند.

[ii]

. مرکز نگهداری و بررسی اسناد تاریخ نوین روسیه، فوند62، پرونده ویژه 2، پوشه 1806، برگ31 .

این جابه‌جاییها، به خاطر آن آغاز گردید که پادشاه گریزی (با پذیرفتن خواهش مردم قندهار و نمایندگان عشایر استانهای مشرقی و جنوبی افغانستان که به او وعده حمایت داده بودند، و گشتن از تصمیم نخستین خود در زمینه کوچیدن به هرات) بر آن شد تا برای تاختن به کابل، آغاز به گردآوری نیرو در قندهار نماید. در این باره، م. صمیمی- پیک رسان امان الله که به هرات آمده بود، اطلاع داد.

پسانها، رویدادها به خود رنگ تراژیکی گرفتند: عبدالرحمان به تاریخ 5 مارچ سال 1929 در هنگام برخورد با سربازان، کشته شد. استاندار نظامی نیز دچار همین سرنوشت شد. مقصران خواستند این گونه از جزا بگریزند. هرچه بود، قدرت در شهر و در ولایت، بدست غوث خان که سپاهیان او را به عنوان رییس خود برگزیده بودند، افتاد. او در عمل، استاندار نظام  دیکتاتور شد.

به تاریخ 12 مارچ، در روزهای پایانی رمضان، در نشست شورای علما، به مسئله خطبه که معمولاً دربرگیرنده دعا برای تندرستی و آسایش رییس دولت می‌باشد، رسیدگی می‌شد. به رغم اعتراضات م. غوث، علما به سود بچه سقاء رای دادند. اما، در روز بعد، در هنگام نماز، استاندار نظامی تپانچه در دست، در واقع ملا را وادار به بردن نام امان الله خان کرد. این سان، اوضاع همین گونه برای چندی آشفته مانده بود.

به تاریخ 27 مارچ، شجاع الدوله- سفیر افغانی در بریتانیای کبیر که از لندن فرا خوانده شده بود، به تقاضای امان الله برای اجرای وظایف استاندار نظامی به هرات آمد. آمدن او، برای چندی در ظاهر به اوضاع آرامش بخشید و جلو تبلیغات آشکار روحانیت را در برابر رژیم پیشین گرفت. اما نیروهای بیشتر آشتی ناپذیر به رهبری عبدالکریم، به مخالفت در برابر م. غوث خان ادامه دادند و همچنین دشمنی میان شیعیان و سنیهای بومی را که در آغاز ماه مارچ سوگند خورده بودند در صلح و صفا زندگانی کنند، بر می‌انگیختند. همچنین میان والی نو و م. غوث خان بلندپرواز، که دیگر تنها بر نیروهای ولایت فرمان می‌راند، تنشهایی بروز کرد. دعوا را بایستی امان الله خود حل می‌کرد. اما در این هنگام، در سپهر سیاسی- نظامی شمال باختری کشور، یک ستاره نو- جنرال عبدالرحیم خان- پدیدار شد و به گونه‌یی که از کار برآمد، برای یک مدت دراز.

با نام و کارروایی‌های این آدم، رویدادهای بسیاری در اواخر سالهای دهه‌های1920-1930 کشور پیوند می‌خورد که درباره آنها، تاریخ نویسی جهانی و افغانی، به گونه غیرعادلانه‌یی سکوت می‌نماید. گذشته از همه، خود شخصیت عبدالرحیم خان و آن تجربه‌یی که او به فرهنگ سیاسی افغانی و پراکتیک این دوره به ارمغان آورد، شایسته و سزاوار بررسی‌های بس دقیقی است.

زندگینامه عبدالرحیم (به ویژه زندگی سیاسی وی و بالارفتنش از نردبان مدارج سیاسی) که در یکی از آشفته‌ترین برهه‌های تاریخ نوین افغانستان، می‌زیست؛ خیلی برجسته است. خاستگاه او خیلی بی‌پیرایه بود. او، پسر عبدالقدیر صافی از ولایت پروان بود.  عبدالرحیم در ریزه کوهستان، تقریبا به بهای 150 هزار روپیه، زمین داشت. پسانها، خواهرش با محمد حسین خان- مستوفی الممالک پرتوان امیر حبیب الله خان [(پدر استاد خلیل الله خلیلی-گ.] عروسی کرد- راستش، این پیوند خویشاوندی، با اعدام مستوفی الممالک [به دست امان الله خان-گ.] برای خانواده رحیم خان نکبتبار و شوم گردید. در سال 1919 عبدالرحیم به خدمت ارتش درآمد و نظامی شد: در جوانی، در دربار امیر حبیب الله خان در کاخ، در گروه ویژه‌یی که از امیر پاسداری نموده و برای او سرگرمی‌های گوناگون راه می‌انداخت، خدمت نمود.

در آینده، درکارنامه او، مقامهای ریاست مرزبانی در قره تپه و فرماندهی پادگان مزارشریف که شمار نیروهای آن به یک هنگ (غند) می‌رسید، پدید آمد. امان الله به او اعتماد نداشت. اما به خاطر پایداری از تمامیت ارضی افغانستان، به او ارج می‌گذاشت که به همین خاطر، به او فرماندهی یک تیپ (غند) و 1000 جریب زمین را در منطقه مرزی پنجده داد. هنگامی که پاییز سال 1929 شورش شینواری‌ها آغاز شد، پادشاه به عبدالرحیم فرمان داد تا با افراد و پول به کابل بیاید و سوق این نیروها را به سوی جلال آباد، برنامه ریزی نماید. فرمانده سپاهیان مزار، با آمدن به کابل، با یک دسته هزار نفری، در کمک به پادشاه شتاب نکرد و با گریز از پایتخت، به بچهء سقاء پیوست .

فرمانروای نو- بچه سقاء- عبدالرحیم را که در آن هنگام جنرال بود، به عنوان رییس کمیسیون اصلاحات (مقامی که از زمان امان الله حفظ شده بود و گاهی در اسناد یا به اشکال دیگر یادآوری می‌شود) در ولایت هرات گماشت. در عین حال، به او ماموریت داد تا در راه، کودتاهایی به سود او در مزارشریف و میمنه - مراکز اساسی ترکستان افغانی، راه اندازی نماید. کودتاهای او با موفقیت انجام شد. آن هم درحالی که آخرینش پیش از ورود وی رو داد: به تاریخ 28 فبروری سال 1929 او دیگر در کرسی فرمانده پادگان ولایت یا ترکستان افغانی، در مزارشریف نشسته بود. با او، میرزا قاسم خان- نماینده خاص رژیم نو کابل- تاجر و زمیندار سرشناس تاجیک تبار بومی، که به اتهام نیرنگ بازی و فروکاستی در رس رسانی، با بی‌مهری امان الله روبرو شده بود، به شهر وارد شد.

مقصد بعدی او پس از میمنه، نقطه آخرین مسیرش- هرات بود: به تاریخ 13 اپریل سال 1929، او با گروه نسبتا کمی (بر پایه برخی از اطلاعات، 500 سپاهی و نزدیک به 1000 مهاجر ترکمنی و چندین دامدار بومی)[4] از میمنه به راه افتاد.

درباره لشکرکشی عبدالرحیم، که دسته‌های او به سوی شهر بالامرغاب و قلعه نو (آخرین شهر به فاصله 98 کیلومتری شمالی- خاوری هرات) آغاز به پیشروی کردند، در هرات آگاهی یافتند: شجاع الدوله- فرمانده نو- که از مدتها پیش با پیشوای مهاجمان آشنایی داشت، می‌خواست با او از طریق برادرش که در شهر هرات می‌زیست، به تفاهم برسد. مگر، م. غوث خان- فرمانده پادگان هرات- به اوضاع، به دیده دیگری می‌نگریست: او، پنهان از شجاع الدوله، فرمان داد تا عبدالرحیم خان را بازداشت نمود و سر به نیست کنند و خود با نیروی چشمگیری به «پیشواز» او شتافت. با این امید که فرمانروایی امان الله خان را در سراسر مسیر حریف تا کابل پهن نماید. در هنگام برخورد دو سپاه در منطقه بالامرغاب، گماشته بچهء سقاء پیروز از میدان به در آمد: بخش بزرگی از سپاهیان چهارهزار نفری غوث خان در برابر ترفندهای ملاهای دسته‌های ترکستانی تاب نیاورده و به اردوگاه حریف پیوستند. و او خود با نیروهای بازمانده که شمار کل آنها به 104 نفر (از جمله 16 افسر، به شمول پسر و برادرزاده‌اش، که در شوروی درس خوانده بود(، می‌رسید، به تاریخ 24 اپریل از مرز افغانستان- شوروی در بخش گروه مرزبانی مرو گذشتند،که در آنجا بازداشت و به کوشکا فرستاده شدند.

سپهدار بدشانس، می‌خواست بی‌درنگ برای آرایش دسته‌های نو و ادامه نبرد با رحیم، به هرات برود. مگر، شجاع الدوله بازگشت غوث خان را نامطلوب می‌پنداشت که در این باره به طرف شوروی گوشزد کرد.

روشن بود که شجاع الدوله و غوث خان در یک فرصت بس نامناسب و ناگوار، آغاز به همچشمی و رویارویی نموده بودند: به گواهی اسناد دیپلماتیک شوروی وقت، شکست م. غوث خان، نه تنها به معنای شکست طرح او درخصوص سرکوب نیروهای عبدالرحیم خان، بل نیز ناکامی اندیشه‌های دارای ابعاد گستره‌تر در رستاخیز حاکمیت امان الله در شمال افغانستان و سپس در کابل، با نیروهای مشترک افغانی- شوروی بود. اندیشه چنین عملیاتی، در بهار سال 1929 ریخته شده و سر از میانه‌های اپریل، با یورش دسته‌های افغانی-شوروی [(به سرکردگی غلام نبی خان چرخی و فرمانده پریماکف)-گ.] بر مزارشریف، آغاز گردیده بود.

در این میان، عبدالرحیم خان که نیروهای خود را افزایش داده بود، به هرات نزدیک می‌شد. پس از رفتن دسته‌های غوث خان، در شهر تقریبا سپاهی‌یی نمانده بود و وعده‌های خانهای بومی و نمایندگان اقلیتهای تباری (هزاره‌ها و جمشیدی‌ها) مبنی بر به میدان آوردن هفت هزار جنگجو، نیز جامه عمل نپوشید. در این گیر و دار، شجاع الدوله- استاندار نظامی تصمیم گرفت به شگردی دست یازد و به فریب مردم و حریف بپردازد. او، به تاریخ 25 اپریل جشن بزرگی «به مناسبت افتادن کابل به دست امان الله و گریختن بچهء سقاء  به راه انداخت!

شجاع الدوله که نیروی حقیقی برای پدافند شهر نداشت، تنها به همکاری روحانیون (که به آنها وعده داده بود به م. غوث خان اجازه بازگشت دو باره به هرات را نمی‌دهد)، امیدوار بود. هیاتی هم که با هدف گفتگوهای صلح متشکل از 20 ملا، به تاریخ27 اپریل به پیشواز عبدالرحیم خان فرستاده شده بود، همه به او پیوستند. شجاع الدوله که ناگزیر به تاریخ 4 می در زیارتگاه گازرگاه به بست نشسته بود، روز بعد توانست به کوشکا بگریزد- جایی که دیگر هم میهنان همرزمش به رهبری م. غوث خان در بازداشت به سر می بردند.

به گزارش سرقنسولگری شوروی در هرات، ورود رحیم خان به شهر، «به راستی راهپیمایی پیروزمندانه‌یی»  بود، زیرا از سوی هراتیها نه تنها به عنوان رهایی از شر زورگوییهای ماموران امان الله و دیکتاتوری م. غوث خان، بل نیز به عنوان احیای ارزشهای ناب اسلامی بررسی می‌شد. جشن پیروزی، اندکی با کشتار شیعیان تیره شد- هنگام سرازیری نیروهای رحیم خان، تا بیست نفر کشته شدند. از جمله، حاجی مختار- تاجر سرشناس- که همراه با دیگران به پیشواز عبدالرحیم خان شتافته بود. اما، حاکم نو (که در آغاز، خودش را به عنوان سرپرست کمیسیون اصلاحات معرفی کرده بود- همان گونه که چنین پستی را در آغاز، در کابل، برایش پیشنهاد نموده بودند) بی‌پرده ابراز می‌داشت که «هراتیها ترجیح می‌دهند از دین اسلام رو بگردانند تا این که زیر دستی شیعیان را بپذیرند»   هرچند هم، حاکم نو، نه جامعه شیعه بومی، بل همسایه‌های پارسی را در نظر داشت که از گذشته‌ها به هرات دلچسبی نشان می‌دادند.

عبدالرحیم خان که به گونه غیر منتظره در یک ولایت مهم استراتیژیک و از نگاه اقتصادی توسعه یافته به قدرت رسیده بود، موقف بس خویشتندارانه‌یی را به ویژه در امور داخلی پیش گرفت: وی از جمله، شناسایی رسمی رژیم بچهء سقاء را نیم سال آزگار به تاخیر انداخت و آشکارا، در اجرای فرمانهای کابل از جمله در پرداخت مالیات و گماشتن کارمندان از مرکز، شتاب به خرج نمی‌داد.

جنرال عبدالرحیم خان(او رتبه نایب سالاری، یعنی معاون فرمانده کل داشت)، از همان روزهای نخست، آغاز به پناهبری به افکار عمومی کرد و ارگان نمایندگی- مجلس را که خود در هرات ایجاد نموده و رهبری می‌کرد، به عنوان نماد قدرت مردمی می‌پنداشت. مجلس هرات متشکل از 48 نفر- بیشتر اشخاص دارای القاب روحانی، زمینداران و افسران بود  

عضویت دو نماینده از باشندگان مرزی: هزاره‌ها و جمشیدیها، رنگ و بوی دموکراتیک ویژه‌یی به او، می‌داد  والی، نهاد «دست ساخته» خود را، «مجلس اعیان» نام داد و بر آن بود که چنین ساختار قدرتی سراسری خواهد شد. او به نمایندگی از مردم، نامه‌یی عنوانی بچه سقاء فرستاد و خواستار آن گردید تا مجلس سراسری افغانی را در کابل فرا بخوانند. بنا به برخی از مدارک تایید نشده، او هم با آوندهای رحیم خان همنوایی نشان داد و وعده سپرد، تا بی‌درنگ پس از پیروزی بر نادرخان، افغانستان را کشور جمهوری دارای مجلس ملی اعلام نماید.

جمهوری خواهی والی هرات، که استوارانه (راستش، به دلیل اوضاع عینی...)، یکی از ولایات کلیدی کشور را نزدیک به پنج سال آزگار (از بهار 1929 تا میانه های 1930) آن هم خلاف میل مرکز- رهبری کرد، موضوع ویژه‌یی است. دیپلماتهای شوروی-کارمندان قنسولگری هرات که آزمایشهای سیاسی- اجتماعی رحیم خان را از نزدیک و با دلچسبی نظاره می‌کردند، برآن بودندکه این آزمایشها تنها تمایلات «باآلایشانه‌یی» بودند مبنی بر «ایجاد ولایت جداگانه با حفظ حکومت مردم با سنت قرآن»

رحیم خان، خود، که به این گونه تجارب- هم تجربه شوروی و هم تجارب جهانی- دلچسبی نشان می‌داد، بارها اندیشه مبدل ساختن ولایت هرات به یک استان خودگردان یا حتی جمهوری را مطرح می‌کرد. چنین تمایلاتی، به ویژه در پاییز سال 1929 در آستانه افتادن کابل به دست نادریه و تهدید سرکوب از سوی نیروهای پشتونی میانه رو- محافظه کار به رهبری نادرخان- نزد او تقویت شدند: عبدالرحیم خان در یک گفتگو با غلام جیلانی خان چرخی، ابراز داشت که «با همه نیرو برای اعلام جمهوری مستقل هرات مبارزه خواهد کرد»- که موجب شگفتی وی گردید.

[پروفیسور-گ.] حسن کاکر- [تاریخ نویس افغانی-گ.]- بر آن است که عبدالرحیم خان در هرات، شکل جمهوری حکومت طراز خلافتی (اسلامی) را برپا نموده بود که از ریشه از طرحهای سیاسی ارایه شده از سوی سکولاریستهایی چون اعضای «حزب نقابدار»، تفاوت داشت. از دیدگاه کاکر، این جمهوری گرایی مذهبی در واریانت هراتی آن، فاکت اداره این ولایت از سوی کمیته (مجلس) را، که بیشتر متشکل از سرشناسان مذهبی، کارمندان و دیگران بود، به نمایش می‌گذاشت  

در این میان، نمی‌شود ایده‌های جمهوری یا دست کم پارلمانی- مشروطه را پدیده مطلقا نوی هم برای هرات و هم برای افغانستان در کل- به شمار آورد: روی هم رفته، روشن است که در آغاز سده بیستم، در همین هرات، پیشاهنگان مشروطه خواهی، نه بدون تاثیر مبلغان پارسی، خواستار ایجاد مجلس نمایندگی که قدرت پادشاه را محدود می‌کرد، بودند. چنین ایده‌هایی به گونه سازمان یافته در جنبش مشروطیت که از سوی رژیم در اواخر نخستین دهه سده بیستم سرکوب شده بود، بازتاب یافته بود.

این تمایلات و گرایشهای جمهوری خواهانه مرتبط با آن، درست در سالهای آشفتگیها و آشوبهای اواخر سالهای دهه 1920- اوایل سالهای دهه 1930 که روزنامه برونمرزی «افغانستان»، بنیادگذاری شده در تابستان 1929 در لاهور از سوی م. احمدخان افغان، تریبون آن گردیده بود، دوباره جان گرفتند.  در خود افغانستان، در همین دوره بحرانی برای کشور، همو، برخی از رهروان راه آرمانهای مترقی- لیبرالی و نیز مهره‌هایی مستقل هوادار خودگردانی/ تجزیه طلبی و پاسداران ارزشهای مدرن و سنتی چون عبدالرحیم خان، در سپهر سیاسی درخشیدند. اما تجربه هراتی «جمهوری گرایی» در آن سیمایی که از سوی عبدالرحیم خان پرداز (پیاده) شد، در واقع، مدل سکولاری نبود. هرچند هم، چیزهای بسیار نوی را در پراتیک سرنوشت سیاسی و اجتماعی افغانستان به ارمغان آورد.

عبدالرحیم خان، با تلاش به تقویت و حتی گسترش پایه‌های اجتماعی قدرت خود، دست به انجام یک رشته اقدامات عامه پسند یازید. برای نمونه، اقلیتهای تباری باشندگان نوار مرزی ولایت هرات و همچنین دهقانان را برای دو سال، از پرداخت مالیات، معاف گردانید. هرچند، به زودی نه تنها تصمیم خود را تعدیل کرد، بل حتی فشار مالی را (با وضع عوارض جدیدی به نام «عین» برای تقویت حکومت) بیشتر هم ساخت.

برخی از گامهای حاکم نو هرات، که در بحثهای طولانی و مکرر با ا. پالیاکف- قنسول شوروی، مطرح می‌گردیدند، سزاوار ستایش بودند: مبارزه با رشوه خوری، گشایش دفتر شکایات، بازدید از نواحی و دیدار با باشندگان ولایت، با آنکه این گامها هرگز گواه بر تمایلات شوروی گرایانه نبودند. برعکس، رحیم خان به خشم آمده از اقدامات مشترک شوروی- افغانی در ترکستان افغانی در تابستان سال 1929 برای به راه انداختن جنگ مقدس (غزوات) در برابر شوروی آماده بود. او، در زمینه دستورهای بایسته را صادر و برای یورش بر دسته‌های مهاجران ترکمنی مستقر در استان هرات آمادگی می‌گرفت. مگر، بنا به یک رشته عوامل، یورش صورت نگرفت: عملیات شوروی- افغانی در مزار شریف برهم خورد و به ناکامی انجامید. رحیم خان، خود نیز به مرور زمان در خط شوروی و موقف نمایندگان مشخص شوروی پتنسیال همکاری برای پیشبرد بازیهای پیچیده سیاسی که او طی سالیان با کابل، پیش می‌برد، را می‌دید.

داوری درباره دینامیک حقیقی داخلی مناسبات او نسبت به شوروی، دشوار است. اما، بیخی روشن است که پراگماتیزم بر آن سیاست خارجی چیرگی داشت که رحیم خان در چهارچوب اختیارات خود پیش گرفته بود. همراه با آن، پیچ و خمهای گذشته سیاسی حاکم هرات، هرگز بر آن که او دوستانه متمایل به همسایه شمالی باشد، کمک نکرد. این را می‌توان دست کم از روی از خاطرات «آبدار» ل. نیکولین- کارمند پیشین قنسولگری شوروی در هرات بازیافت:«در چهل دختران در هژده کیلومتری کوشکا، عبدالرحیم خان- سرهنگ مرزی، آدم لاغر، خشک شده از بیماری ملاریا، زرد رنگ با سبیل چینی کار می کرد. می‌توان گفت او تا حدی سلسله جنبان مسئله جمشیدی، بود. وقتی که ما با او در نیزارها دیدار کردیم و در هنگام احوال پرسی، دست استخوانی و خشک سرهنگ مرزی را فشردیم و با خوشرویی جویای صحتمندی یکدیگر شدیم، در دل مرگ ناگهانی و زودهنگام یک دیگر را آرزو می‌کردیم. این دست بزرگ استخوانی، تا آرنج در خون مرزبانان، کارگران راه‌آهن ما و ترکمنهای جمشیدی شوروی آلوده بود و این تنها یک بیان محض نیست. ما بیخی دقیق می‌دانستیم که او سهمیه خودش را در هر «شکار» (رهزنی) باسماچی‌ها، داشت»

وضعیت جغرافیایی و سیاسی حاشیه‌یی هرات در جنگ سالهای دهه‌های 1920-1930، بندبازی‌های ماهرانه رحیم خان با علایق اجتماعی و تمایلات باشندگان بومی، به او اجازه دادند نه تنها ساختار کارای پایداری را ایجاد کند، بل نیز سایه نفوذ خود را بیرون از مرزهای ولایت پهن سازد. آدمهای وفادار به رحیم خان، کرسیهای رهبری را در نواحی سبزوار (اسفزار یا شیندند کنونی- گ.)، فراه (در این جاها نیز مجلسهای منطقه‌یی به وجود آمده بود) و میمنه گرفتند. جنرال حتی تلاش ورزید تا قندهار برسد. مگر با ژرفایابی بحران رژیم بچهء سقاء، که در ظاهر ولایت هرات هم زیر چنبر آن بود، موقف رحیم خان نیز کمی سست گردید.

رحیم خان بر آن بود که در رویارویی میان «سقاویها» و نادریه، باید بی‌چون و چرا در کنار بچه سقاء ایستاد، زیرا می‌پنداشت که نادر «مشی ضد استقلال افغانستان را پیش می‌برد و آله دست ساده انگلیسیهاست». او، حتی خواهش مستقیم نادر را مبنی بر حمایت از وی، با سپردن وعده واگذاری حکومت هرات برای او، رد کرد. مگر مجلس به ریاست عبیدالله جان از موقف والی پشتیبانی نکرد و وقت گذرانی و فرصت طلبی را پیش گرفت. آنچه مربوط می‌گردد به تمایلات باشندگان استان هرات، آنها با بیزاری از امان الله، هرگز از حکومت بچهء سقاء- که او را فرمانروای موقت می‌پنداشتند- نیز خشنود نبودند.

پادشاه گردشی در کابل، در میانه‌های اکتبر سال 1929 برای «جمهوری هرات» و خود رحیم خان آزمون جدی‌یی شد: سلسله نو،که خاندان اشرافی پشتونی مصاحبان در سیمای شخص نادرخان و برادران او، روی کار آمده بود،آن خودمختاری‌یی را که لیدر هراتی تمثیل می‌کرد، آن هم در توامیت با رژیم «سقاوی» بر نمی‌تابید. نخست وزیر- هاشم خان- بی‌درنگ، حتی بدون آگاهی پادشاه و حکومت، برای تبدیلی رحیم خان با گماشتن گورنر جنرال و فرمانده پادگان «خود» از فراه به جای او، تلاش کرد. اما شهریار هرات به بدرود گفتن با قدرت خود شتاب نداشت: هیات مجلس که در آغاز نوامبر وارد کابل شده بود، سرسختانه مایل به دفاع هم از ساختار نو قدرت در ولایت و هم ترکیب کادری اداره محلی بود. یکی از آگاهان شوروی در زمینه گزارش داد: ((هیات [هراتی] همه باهم به یک زبان می‌گویند که «دیگر سخن بر سر اشخاص نیست- امان الله خان، حبیب الله خان، نادر خان و.... دیگر- در دولت، کارها را مردم (ملت) حل و فصل می کنند». آنها به کابل با دید سرفرازانه، با استقلال فکری معینی که دارند، می‌نگرند. خیلی‌ها می بالندکه ولایت هرات -غربی‌ترین ولایت- است که توانسته است خود را از جنگ داخلی کنار بکشد و صلح و آرامش و نظم داخلی را حفظ کند» .

...و کابل ناگزیر به عقب نشینی بود: فرمان نادر خان درباره گماشتن عبدالرحیم خان به عنوان فرمانده ارتش و والی موقت ولایت، به هرات رسید. مگر جنرال اینجا هم به خط خود وفادار ماند: او تنها این تقرر را با گرفتن تایید جامعه هرات، پذیرفت. شناختن رسمی «نادریه» بر او خیلیها گرانتر از این تمام شد. او، در آغاز، تلگرام طفره آمیزی درباره فرمانبرداری خود از «کسانی که درحال حاضر بر کابل فرمان می‌رانند»، گسیل داشت و تنها با پافشاری قنسول شوروی موقف مشخص‌تری گرفت. رحیم خان، دلیل تاخیر و حتی بی‌میلی در شناختن رژیم نادر را انگلیسی گرایی (انگلوفیلی) و واپسگرایی پادشاه نو و نزدیکان او، می‌خواند. او خاطرنشان ساخت که «...آدمهایی چون هاشم خان و شاه ولی خان (برادران نادر، که کرسیهای کلیدی در دولت را گرفته اند- و. بویکو) نمی‌گذارند که در افغانستان مجلس وجود داشته باشد، چه رسد به دیگر دستگاه‌های نظام جمهوری (برجسته سازی از و. بویکو).

به گواهی اسناد، «عامل شوروی» نقش بس چشمگیری در تعیین مشی سیاسی عبدالرحیم خان و «جمهوری هرات» تحت رهبری او بازی می‌کرد: «علت این کار آن بود که همانا پرسنل قنسولگری شوروی در هرات، در سراسر دوره جنگ میهنی در افغانستان، ارتباط هرات با کابل را تامین می‌کرد. استاندار، خود اعتراف می‌کرد که «مقام خود در هرات را، تنها مدیون و مرهون ما (دیپلماتهای شوروی- و.ب.) می‌داند. روشن است، این گفته‌ها تا اندازه‌یی اغراق آمیز و بزرگ نمایی بود. چون، ویژگی اوضاع در ولایت و وضع خود حاکم آن را چند فاکتور، از جمله جغرافیا و نیز وضعیت اجتماعی- اقتصادی این سرزمین گسترده مرزی تعیین می‌کرد. هرات، با واقع بودن در غرب اقصای کشور، تقریبا تاثیر ویرانگر جنگ میهنی را تحمل نکرده بود و بخش بزرگی از باشندگان آن، در گام نخست دهقانان، نیز با آگاهی از همه بیهودگیهای نابه‌هنجاریها، از جنگ کنار مانده بودند. زمینداران بومی توانسته بودند کشتزارها را نگهدارند و نه تنها نیازهای خودشان را از خواربار بر آورده سازند، بل نیز باشندگان مناطق دامدار نزدیک را همانند گذشته، تامین نمایند. در فصل برداشت حاصلات سال 1929 در هرات، غله خوبی گرفته شده و درآمد خیلی خوبی از ناحیه گمرکات و مالیات بدست آمد.

عبدالرحیم خان، خودش را روی هم رفته، به عنوان یک حاکم صرفه‌جو نشان داد. هرچه بود، صرفه‌جوتر از سلف خود - شجاع الدوله امانی که پولها را به چپ و راست باد می‌کرد و بیشتر از همه والیان دیگر هرات، مواجب جنیدخان . قورباشی سرشناس مهاجر ترکمن را می‌پرداخت. طرفه اینکه شجاع الدوله با تلاش برای بهره گیری از جنیدخان به عنوان وزنه متقابل در برابر رحیم خان، هنگام یورش وی بر هرات، دست به این کار یازید. مگر، سنجش او درست از کار نبرآمد: بخشی از ترکمنها خود را از درگیریها کنار کشیدند و بخش دیگر، برعکس به رحیم خان پیوستند. مگر، با آمدن رحیم خان، وضعیت ترکمنهای مهاجر، حتی بدتر گردید. بسیاری از آنها به تجارت کوچک، فروختن چای و چیدن هیزم و مانند آن پرداختند. ترکمنها عملا، نمی‌توانستند به کشاورزی بپردازند، اما برای پیشوایان آنها زمینهایی داده شده بود(برای نمونه برای جنید خان 58 هکتار زمین داده شده بود)،که آنها را اجاره دادند. دشواریهای مالی، در میان ترکمنها دعواهایی را بروز داد تا جایی که مخالفان جنید خان حتی بازگشت به شوروی را منتفی نمی‌دانستند.

جنگ میهنی و برهم خوردن روابط اقتصادی سنتی، عملا سمتگیری بازرگانان هراتی را تغییر داد: بخش بانفوذتر آن در همان آغاز آشوب، به شوروی و بخش دیگر آن به مشهد (ایران) رفت. بسته شدن مسیرهای تجاری به قندهار و سپس به هند، هرات را با کمبود کالا رو به رو کرد. امکانی که موسسات بازرگانی شوروی بهره گیری از آن را فروگذار نکردند: برای نخستین بار در بازار هرات انواع گوناگون و رنگارنگ کالاهای صادراتی درجه دو (دخانیات، شیرینی باب و ...)، پدیدار شدند و مانوفاکتور شوروی «تقریبا بیخی کالاهای همانند هندی را از میدان بدر کرد» دلیل این گونه دگردیسی (استحاله)، تا جایی رفتار خشن همسایه غربی- پارس بود. باری، پارسیها در سراسر امتداد مرز افغانستان و پارس، قرنطین یک هفته‌یی برقرار کردند که منجر به برهم خوردن تجارت افغانستان با مشهد و سپس اروپا گردید.

با پدیدآیی نخستین نشانه‌های تثبیت وضع در هرات، اتحادیه‌های تجاری بازرگانان که پسانها شرکتها (تجارتخانه‌ها) نامیده شدند، به میان آمدند. نقش پیشروی را در روند تجمع سرمایه بازرگانان و خودسازمانگری بورژوازی تجاری در منطقه، شرکت حکیمف (عبدالمجید زابلی- تاجر و اقتصاد دان سرشناس که چندی پیش در امریکا درگذشت- سالها در مسکو با این نام می‌زیست و در شوروی به همین نام شهرت داشت-گ.) - اسقف اعظم اقتصاد افغانی و یکی از پیشاهنگان مناسبات بازرگانی شوروی- افغانی بازی نمود. این شرکت توانست بر پشم، چرم خام و کالاهای وارداتی، قیمتهای انحصاری گذاشته و بازرگانی مرزی را دست خود بگیرد.

بایسته است یادآور شویم که تحکیم مواضع اقتصادی شوروی در استان هرات، که در دوره جنگ میهنی در افغانستان روی داد، گرایش پایداری نیافت. به سال 1930 حکومت هرات یک رشته اقدامات تحدید کننده را روی دست گرفت که منجر به محدود شدن پویاییهای سازمانهای بازرگارنی شوروی، گردید. درنتیجه، گردش کالا میان تاجران هراتی و شریکان شمالی آنها کاهش چشمگیر یافت و قیمت کالاهای شوروی 50-100 درصد بالا رفت که این کار، روشن است زمینه را برای ورود کالاهای انگلیسی- هندی فراهم گردانید. بر پایه برخی از اطلاعات، حتی دستور نابود ساختن انبارها و کارگاه‌های شبکه تجاری شوروی، داده شده بود . در همه این اقدامات، دست داشتن خود والی احساس می‌شد: وی با ماندگار شدن در کرسی ولایت، در واقع، موقف شوروی ستیزی پیش گرفته بود (در عمل، به چنین موقفی بازگشت). تدوین آیین نامه تجاری بازرگانان بومی، [به گمان بسیار از سوی شورای هرات-گ.] به خود رحیم خان، واگذار شده بود که مصوبه منع تحویل مواد خام به موسسه شوروی «وستوک تورگ» (بازرگانی خاور)، با شرایط پیشنهادی آن موسسه، با مشارکت مستقیم او مطرح گردیده بود.

کشیدن شاسه (جاده موتر رو) از هرات تا مرز پارس، وزنه متقابلی در برابر گستره جویی اقتصادی از شمال، ارزیابی می‌گردید. آن هم درحالی که در محافل تجاری- بازرگانی بومی (به ویژه در شرکت «اصلاح»، که به گروه حکیمف( زابلی) تعلق داشت)، دست کارچاق‌کنان هوادار پارس- تاجران مشهدی- دیده می‌شد. این بازی پیچیده در عرصه اقتصاد و سیاست، از سوی انگلیسیها با گرمجوشی تشویق می‌شد. اما، هرگاه در کل، اقدامات عبدالرحیم خان را در قبال پارس ارزیابی کنیم، در آن به دشوار می‌توان بار حسن نیت را یافت؛ چه رسد به اتحاد. پارسیها با او رفتار همانندی داشتند. تهران، حتی از نادرخان برکناری عبدالرحیم خان را از کرسی ولایت هرات درخواست کرد. مگر، این کار، نتیجه‌یی درپی نداشت - چون نادر، خود نمی‌دانست چگونه این کار را انجام دهد.

به رسمیت شناختن رژیم نادرخان(«نادریه») از سوی عبدالرحیم خان، به معنای آن نبود که حاکم هرات با اندیشه‌های جاه‌طلبانه و دیگر مقاصد بیشتر نهانی خود، بدرود گفته باشد. عبدالرحیم خان، با اطمینان بخشیدن به نادر از فرمانبرداری بی‌چون و چرای خود از او، همزمان مجلس هرات را مجاب کرد که تنها آن قوانینی را که از سوی مردم تصویب شوند، پیاده خواهد ساخت. درنتیجه، چنان برآمد که مصوبه‌های حکومت در باره مکاتب، خدمت نظامی و دیگر مصوبات مربوط به افزایش مالیات نو، در هرات نادیده گرفته شد.

در این حال، عبدالرحیم خان، ماهرانه با احساسات افغانی [(پشتونی)-گ.] ستیزی اقلیتهای تباری بومی، به ویژه چهار ایماکها یا چهار ایماقها (فیروزکوهیها، جمشیدیها، تایمنیها و ...) و دیگران که در واحه پنجده بود و باش داشتند، بازی می‌کرد. ناخشنودی آنها، زمینه را برای تبارز اندیشه ایجاد دولت مستقل افغانستان شمالی فراهم نموده بود. عبدالرحیم عملا در این راستا، در مقیاس منطقه‌یی عمل می‌کرد. او، برای مثال، جمشیدی‌ها و هزاره‌هایی را که در سرزمین شوروی بود و باش داشتند، تشویق به بازگشت می‌کرد و به منظور تقویت تمایلات مبنی بر بازگشت، در میان آن‌ها آوازه‌هایی درباره پس دادن زمینهایی که در گذشته متعلق به آنها بود و معافیت از پرداخت مالیات تا مدت چهار سال، پخش شده بود. چنین آوازه‌هایی تا جایی با آمدن گروه بزرگی از بلوچها به هرات به رهبری کریم خان که به آنان، بی‌درنگ زمینهایی در منطقه اسلام- قلعه داده شد و کمکهای مالی‌یی نیز ارزانی شد، تایید می‌گردید. برای کمک به آدمهای کریم خان، در هرات جمع آوری ده فونت گندم از کشتزارها سازماندهی شده بود.

شایان یادآوری است که آمدن کریم خان بلوچ به افغانستان، آگاهانه از سوی عبدالرحیم خان بر انگیخته شده بود. با آنکه اداره کل سیاسی شوروی در این اقدام، علل عینی‌یی (بی‌زمینی،کمبود دامهای باربر و تجهیزات فنی، نبود کدامین خدمات پزشکی، در منطقه بود و باش پیشین بلوچها) را می‌دید. عبدالرحیم خان، با آماده ساختن عملیات برای بازگردانیدن بلوچها، مقاصد معینی را نه تنها در بازی خود با رقیبان/ شریکان شوروی خود، بل نیز با پارسها در سر می‌پرورانید. با پر(ورق، کارت) بلوچی می‌شد برای بی‌ثبات سازی اوضاع در سرزمین پارس که باشندگان فزونشمار بلوچ داشت، بازی کرد. راهپیمایی افغانی کریم خان با صد تن از حواریونش و پنجاه پاسدار مسلح، به بهای دادن قربانیان بسیاری انجام شد. نیروهای اکتشاف هوایی شوروی توانستند خط سیر وی را تثبیت کنند و گریزیان را زیر آتش بگیرند: درنتیجه، نود نفر کشته شدند. بلوچها، خود شماری از زنان و بچه‌ها را کشتند. مقارن با اواخر نوامبر، یعنی پس از یک ماه و نیم، بعد از آغاز عملیات، کریم خان به هرات رسید و در آنجا از حکومت شوروی خواست تا دارایی و خانواده او را در ازای سپردن وعده دست کشیدن از مبارزه در برابر شوروری، برایش باز گردانند.

گذشته از اینها، والی هرات، در عرصه سیاست داخلی، در پشت پرده، بازی حساس و خیلی پیچیده‌یی را پیش می‌برد. آن هم، به گونه‌یی که نماینده تام الاختیار کمیساریای خلق در امور خارجه در ازبیکستان، نتیجه گیری کرده بود: «عبدالرحیم خان که در ظاهر خیلی احتیاط کار می‌نماید، ... شاید بازی کردن را دوست داشته باشد. او، به هیچ رو، از ماجراجویی روگردان نشده است. باید دانست که به محض که فرصت مناسب دست بدهد، به محض که وضع کابل دشوارتر شود، یا به محض که مزار یا ولایت جنوبی با کابل مخالفت کند، رحیم خان می‌تواند آشکارا در برابر نادر شاه بیستد. برای این هدف، افراد عبدالرحیم خان، تا توانسته‌اند جنگ افزار و مهمات انبار کرده‌اند. این جنگ افزارهای ساخت آلمان به گمان بسیار با قیمتهای بازار سیاه قاچاقی خریده شده و از راه پارس به هرات آورده شده است. هرچند هم عبدالرحیم خان و نزدیکان وی برای بدست آوردن تفنگهای شوروی که کیفیت آنها آشکارا در جریان عملیات 1929 مزار نمایان شده بود، کوشش بسیار کرده بودند».

در این میان، ماموریت فرو نشانیدن تنش میان کابل و هرات، به غلام جیلانی خان (نماینده خانواده چرخی- ستون اصلی رزمنده «امانیزم» در دوره جنگهای سرنوشت ساز سال 1929) که در آن روزها با انجام ماموریتهای ناگوار از سوی مرکز مورد بخشایش قرار گرفته بود، سپرده شده بود. جیلانی خان، تابستان سال 1930 به هرات آمد و دو ماه آزگار را در آن شهر سپری کرد. او، در این مدت، توانست عبدالرحیم خان را وادار به تعویض تقریبا همه رهبران اداره ولایت نماید: خواجه عظیم- رییس پلیس (او نخستین کس از رجال هراتی بود که رحیم خان را دعوت کرد و قلعه نو را در بهار سال 1929 به او سپرد)، مستوفی بومی- دوست وفادارش که بنا به صداقت خود به این کرسی گماشته شده بود و سر انجام، عبدالکریم خان- نماینده تام الاختیار وزارت خارجه- دست راست والی که در نوبت ایستاده بود.

مهمان، همچنین کوشید به عبدالرحیم خان لزوم کناره گیری از کرسی فرماندهی ارتش و گماشتن فرستاده نو کابل به این پست را گوشزد نماید. مگر، والی که از نردبان مدارج نظامی بالا رفته بود، به خوبی به اهمیت نیروی رزمی پی می‌برد و برای جدا شدن از آن، شتاب نمی‌کرد. پادگان هرات نیروی چشمگیری تا 10 هنگ (غند) ارتشی، بدون احتساب پلیس داشت. مگر، رحیم خان، پس از چندی، ناگزیر گردید بیش از نیمی از این ارتش را برکنار نماید.

جمهوری گرایی عبدالرحیم خان- ویژگی اساسی ایدیولوژی سیاسی او بود تا باورهای اجتماعی‌اش. بیشتر سلاح تاکتیکی ویژه‌یی بود با اهداف خاص: او، این گونه می‌کوشید بر نوگرایی رفتارهای خود تاکید نماید و شاید هم برخی از ضعفهای ریشه‌یی خود (خاستگاه و اصل و نسب اجتماعی خیلی پایین پشتون صافی تاجیکی شده از پروان، پیوند با «سقویه» و ...) را جبران نماید.

در حقیقت، از اندیشه‌های جمهوریخواهی والی هرات، شمار زیادی چیزی نمی‌دانستند: دیپلماتها و استخبارات شوروی، شماری هم از محیط نخبگان کابلی که در روند سال 1929- اوایل سال1930 چندین بار جابه‌جا شده بودند و شماری از معتمدترین هراتیها. اما همه مهره‌های نام برده شده و نام برده ناشده، دیدگاه‌های خودشان و در ضمن تصور روشنی از وجهه سیاسی عبدالرحیم خان و «مدل» نیمه خودگردان زندگانی اجتماعی در بعد منطقه‌یی که از سوی او در هرات ایجاد شده بود، داشتند. در اوایل سال 1930، آیینهای دموکراتیک نمایی که به گونه متناوب (مانندانتخاب برای لویه جرگه) به راه می‌افتادند و تمایلات مترقی حتی تا جایی قانونی شده در سیمای گروه ژورنالیست- سرور جویا، به عنوان عناصر این «مدل»، ارزیابی می‌شدند. در قطب مقابل آن، دستگاه دادگاه شرعی که یکی از خشن ترین دستگاه‌ها در افغانستان (با اعدامهای گروهی در ملای عام- با به دار زدنها، بریدن سر، دست و پاها، انداختن از برجها،کوبیدن گوشها با میخ و ...) بود و گروه محافطه کار- رمانتیک خلیل الله خلیلی- خواهر زاده عبدالرحیم خان و شخصیت ادبی آینده کشور در تراز ملی، قرار داشت.

به ابتکار عبدالرحیم خان، در هرات مدرسه بزرگی ایجاد شد،که قاضی محمد صدیق، مولوی ضیاءالدین (از فارغان دیوبند)، نعمت الله سلجوقی و دیگر شخصیتهای مذهبی محافظه کار، جاهای پیشتازی را در آن گرفتند . نهاد دیگر دموکراسی هرات دوران آشفتگی و آشوب سال 1929 (اغتشاش)- مجلس، بی‌درنگ پس از استقرار رژیم «نادریه» به خودی خود فروپاشید و ازهم گسیخت. کادر اساسی آن - روحانیون آرزومند همکاری با نادر نبودند، با آن که در آغاز، همراه با والی به هواداری از وارد ساختن شکل نمایندگی اجتماعی (مجلس اعیان) در تراز سراسر کشور برخاسته بودند.

انتخابات هیاتها برای اشتراک در لویه جرگه سراسری سال1930 زیر کنترل سخت عبدالرحیم گرفته شده بود. حکومت خود، بی‌توجه به مشارکت لایه‌های گسترده باشندگان، نامزدهای نمایندگان را می‌گماشت. درنتیجه، کسان زیر به عنوان نمایندگان شهر برگزیده شدند:

1- عبدالکریم خان که در گذشته از او نام برده بودیم؛

2 - خواجه سید عظیم- نماینده دفتر محلی شرکت «اصلاح»، سخنور آشتی پذیر، که تجربه نمایندگی در یکی از جرگه‌های زمان امان الله را داشت؛

3- میر گازرگاه- روحانی‌یی که با شکیبایی و بردباری در دینداری بنام بود و از سواد نسبی برخوردار و به خویشتنداری در تصمیم گیری متمایز (در تابستان سال 1929 همانا او ملاها را از اشتراک در غزوات ضد شوروی، بر حذر داشته بود).

برگزاری انتخابات در مساجد، در جمع نمازگزاران، می‌بایستی وزنین بودن و آزاد بودن آن را نمایش می‌داد. مگر پس از چند روز، بخشی از نمایندگان، برای کناره‌گیری از کرسیهای خود شتاب کردند که این کار حکومت را ناگزیر گردانید انتخابات را دوباره برگزار نمابد. این بار، نمایندگان بیشتر آدمهای کم تجربه از کار برآمدند. با آن که گزینش شیخ محمد امین - بزرگ شیعیان هرات، «حادثه» ویژه‌یی شمرده می‌شد.

عنصر مهم (با آنکه از دیدگاه سیاسی کمتر موثر)، زندگی اجتماعی هرات در سالهای دهه 1920 و در اوایل سالهای دهه 1930 ، گروه ترقیخواهان گرد آمده پیرامون هفته نامه «اتفاق اسلام» و سردبیر آن- روزنامه گار، سرور جویا، به شمار می‌رفت. هفته‌نامه در سال 1920-1921 تاسیس شده و تا سال 1928 با شیوه سنگی به چاپ می‌رسید. به گونه‌یی که ل. نیکولین- یکی از نخستین دیپلماتهای شوروی در افغانستان، رایزن قنسولگری در آغاز سالهای دهه1920 در هرات، به خاطر می‌آورد: «هفته‌نامه در کاغذ لفال قهوه‌یی چاپ می‌شد و ویراستار روشن بین آن که یک ملا بود، با دست خود، به شیوه لیتوگرافی، تقویم مدنی هرات را تالیف کرد. در بخش اخبار خارجی، خواننده می‌توانست درباره آن بخواند که در نیویورک خانه‌ها چهل طبقه دارند.» شجاع الدوله- والی امانی (در اواخر مارچ- اوایل می 1929)، نام هفته‌نامه را به «فریاد» عوض کرد، مگر، عبدالرحیم خان که شجاع الدوله را از هرات در بهار 1929 راند، نام پیشین «اتفاق اسلام» را باز گردانند

نویسنده بیشترین اطلاعات تحلیلی هفته نامه، سرور جویا- سردبیر آن- و پوششگران اصلی اطلاعات دارای بار بین المللی آن (گاهی هم نویسندگان آنها) کارمندان قنسولگری شوروی و به پیمانه کمتر کارمندان قنسولگری پارس، بودند. کار سناسور را عبدالکریم- نماینده تام الاختیار وزارت امور خارجه افغانستان در هرات، انجام می‌داد. او صاحب چاپخانه‌یی بود که هفته‌نامه در آن چاپ می‌شد. تیراژ این نشریه هفتگی(جریده) 1500 نسخه بود، که به مناطق دیگر- به قندهار و کابل نیز گسیل می‌گردید.

جهتگیری و گرایش سیاسی «اتفاق اسلام» به پیمانه بزرگی با دیدگاه‌های سردبیر آن تعیین می‌گردید. در پیرامون او و انجمن سازماندهی شده از سوی او به نام «انجمن ادبیات» [(انجمن ادبی)-گ.]، روشنفکران دمکرات و نمایندگان دیگر لایه‌های میانی گرد آمده بودند. سرور جویا، خود، برگهای جریده‌یی را که خودش به تنهایی با دستانش به راه انداخته و رهبری می‌کرد، برای طرح مسایل مبرم و حاد منطقه و کشور در کل: درباره آزادی مطبوعات، وضع رسانه‌ها، موازین اخلاق اجتماعی و دیگر مسایل به کار می‌گرفت. او با نگرانی برای رشد علم و فرهنگ، بی‌باکانه بر نارسایی‌ها و نابه هنجاری‌ها و کاستیهای جامعه و بالاییان مانند رشوه خواری، تنبلی و ... می‌تاخت و آن را زیر تازیانه نکوهش و سرزنش می‌گرفت. جای ویژه‌یی را در کار روزنامه نگاری و پویایی‌های اجتماعی جویا و دیگر ترقیخواهان هراتی، مسایل گذشته نزدیک داشت. خیزش سقاویها از سوی او به عنوان شورشی که منجر به هرج و مرج و بی‌نظمی گردید، ارزیابی می‌گردید که از دیدگاه جویا، با سرشت «انقلاب» چونان روند «دگرگون ساختن شالوده وضع قدیم و پدید آوردن اشکال اجتماعی و باوری نو ملت»، تضاد داشت.

آوازه اتفاق اسلام، به یاری طرح نسبتا بی‌باکانه و همه جانبه مسایل، بسیار زود از چهارچوبهای ولایت بیرون شد و هفته‌نامه در پایتخت انگشت نشان و زبانزد همگان گردید. بر پایه برخی از گزارشها، نادرشاه با گسیل‌نامه خاصی عنوانی عبدالرحیم خان، مشی هفته‌نامه را ستود و حتی آن را الگویی برای دیگر رسانه‌ها، عمدتا رسانه‌های رسمی خواند. علت شکیبایی و بردباری پادشاه، در قبال ترقیخواهان ولایتی، آن بود که به رغم «پویایی‌های خود»، آنها، تنها اپوزیسیون «پایایی» برای رژیم بودند.

والی هرات نیز، چندان آشکارا بر هفته‌نامه خرده نمی‌گرفت. چون پیکانها و خدنگهای هنگامه انتقادی ترقیخواهان هرات، نه خود وی، بل نمایندگان روحانیت و شماری از اداره‌های مرکزی را آماج گرفته بود. علت خویشتنداری نمایشی عبدالرحیم خان، شاید، نکته بیشتر باریکتری- همانا حمایت شوروی از هفته‌نامه بوده باشد. این حمایت، بس ماهوی بود: سرور جویا از تاشکنت مواد انشاراتی می‌آورد. او، در باکو حروف چاپی سفارش داده بود (هراتیها از پذیرفتن پیشنهاد مشابه قنسولگری پارس خودداری کردند). اتفاق اسلام به گونه منظم از سرچشمه مواد به چاپ رسیده در روزنامه‌های تاجیکستان و ادبیات سیاسی به زبانهای خاوری «سیراب» می‌شد. این گونه همکاریها، به دقت پنهان نگه داشته می‌شد. با آنکه رد پای آن در مضمون و مشی عمده ترین و شاید هم تنها نشریه اپوزیسیون قانونی عهد «نادریه»، دیده می‌شد.

موجودیت یک رشته عوامل بین المللی و داخلی افغانی (از جمله خود هرات) و همچنین صفات کمیاب بازیگری سیاسی، به عبدالرحیم خان اجازه دادند تا برای چندی نه تنها موقف خود را در شمال باختری افغانستان حفظ کند، بل نیز حتی چونان سیاستمداری در تراز ملی، تحکیم بخشد. مگر بلندپروازانه ترین آرمانهای او، هرچه بود، تحقق نیافتند. در سال 1935 سرانجام، فرمان تبدیلی او به پایتخت صادر شد. به گونه‌یی که در مدارک سرقنسولگری شوروی در هرات یادآوری شده است: «کابل، با برداشتن رحیم خان، با یک تیر دو نشان زد و همانا: تحقق خواست دیرین خود مبنی بر پس زدن او از هرات و سپس گرفتن ژست در برابر پارسها در روشنی درگیریهای مرزی، به ویژه مناقشه اخیر در زور آباد که با این کار، روشن است می‌خواهند فشارها و ادعاهای پارسها را سست و کمرنگ بسازند» .

برای آنکه جلو ایستادگی ممکنه هواداران حاکم هرات را بگیرند، به آن ولا دو هنگ گسیل گردید- یکی از پایتخت و دیگری از قندهار. در برنامه بود تا بخشی از ارتش هرات را (که اصولا متشکل از کوهدامنیها و کوهستانیها بود) لغو و افراد ناباب آن را بازداشت نمایند

عبدالرحیم خان، در اوضاع پدید آمده، ناگزیر گردید با نادریه کنار آید و به تدریج با ساختار نو همگرایی یابد. این درحالی بود که در کابل به او تنها نقش درجه دومی در کرسی وزیر امور اجتماعی و در بهترین مورد- معاون صدر اعظم، قایل شده بودند. نشستن به کرسی معاونت حکومت،[ که به او داده شد-گ.] بیشتر به تنبیه همانند بود تا به پاداش: او ناگزیر بود از بام تا شام در دفتر خود بنشیند و حتا برای سفرهای شخصی برای بازدید از سرزمین آبایی خود از استخبارات اجازه بگیرد. مقارن با سالهای دهه 1940 او در عمل، از آخرین پله‌های نردبان مدارج رسمی خود بالا رفته بود. مدارهای خودگردانی هرات و جمهوری خواهی او از این هم پیشتر- مقارن با میانه‌های سالهای دهه 1930 از هم گسیخته و «آب» شده بودند.

سایت اریایی


[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ najib kohistani ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

كد ماوس