تبلیغات
عیاران شمالی

عیاران شمالی
آزادو غیر وابسته 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
بیرون رفت از بن بست فعلی افغانستان






چت باکس



نویسنده: عصر دولتشاهی
برای مردم کابل روز یکشنبه بیست و هفتم حمل 1391 یک روز حماسی بود. درین روز مردم شاهد جانبازی نیروی های امنیتی کشور شان در پاسداری از جان، مال و امنیت شان بودند. مردم این حماسه را به استقبال ...نشستند. صفحات انترنتی فیس بک عکس سربازی را که برپایش زخم برداشته بود و همچنان با قامت رسا و خم ناشده، جاده را با عزت و شرف سربازی یی اش غرور می بخشید، هزاران بار به نشر رساندند و همه آنرا پسندیدند.

به گزارش خبرگزاری های داخلی و خارجی حملۀ روز یکشنبه طالبان به کابل از سوی استخبارات نظامی پاکستان طرح و توسط مزدوران منافق و بی شعور شان اجرا گردیده بود. طالبان نیزمسوولیت جنایات خویش را گرفتند و بر ارادۀ شان به تداوم خدمت به استخبارات بیگانه در جهت ویرانی کشور و کشتار مردم تاکید کردند- کاری که آنها از همان آوان زایش نامیمون شان تاکنون کرده اند.

و اما ستایش مردم از رویاروییِ حماسه آفرین نیروهای امنیتی کشور در برابر طالبان به روشنی هرچه تمامتر نشان داد که صبر مردم به پایان رسیده است و می خواهند با طالب همان شود که طالب با مردم می کند. در سوی دیگر، تاکید مجدد رییس جمهور بر برادری با طالبان و نادیده گرفتن آنهمه جنایت، مزدوری، قساوت و وحشتی که با نام و کردار طالب عجین است، نشان داد که رییس جمهور در جایگاه یک حاکم مطلق و بی مسوولیت در برابر خواست ها، منافع و زندگی مردم ایستاده است و همانند برادران طالب خود هرگز از مرکب خودخواهی ونادیده گرفتن خواستهای مردم پیاده نمی شوند. مردم از حکومت اقدام جدی در همه عرصه ها علیه طالب می خواهند، اما حکومت دهل برادری با آنها می کوبد.

کردار پنجسالۀ حکومت طالبان در برابر، تاریخ، فرهنگ، هویت و مردم کشور ننگ تاریخی ییست که با هیچ بهانۀ یی نه از دامن طالب می تواند زدوده شود و نه هم حتی از دامن آنهایی که به عناوین مختلف طالب را تایید کرده و می کنند. یک حکومت طالبی و یک نظام طالبی توهین بزرگی بوده است به ملت متمدن، آزاده و مسلمان کشور. طالبان با کار و کردار جنایتکارانۀ شان درین ده سال پس از سرنگونی نیز روی تمامی کسانی را که طالب را تامین کنندۀ امنیت می خواندند سیاه ساختند و نشان دادند که با مردم مانند رمه و گلۀ انسانی برخورد کرده و هیچگونه اعتقادی به حقوق و زندگی انسانها یا منافع ملی کشور ندارند.

حکومت افغانستان به رهبری مطلق و بی چون و چرای حامد کرزی درین ده سال هیچگونه برنامۀ جدی یی برای پایان دادن به جنگ نداشته است. آنچه به نام صلح و شورای صلح صورت می گیرد، هیچ پیوندی با صلح ندارد. شورای صلح دبۀ خشکی است که سر ناراضیان احتمالی و رقبای سیاسی خویش را حکومت با آن چرب می کند. این حکومت از شورای صلح و آنچه می توان مجمع المشاورین اش خواند، به مقاصد سیاسی نهایت ناستوده یی کار می گیرد. دلیلی که شورای صلح نه کارش به جایی می رسد و نه بسته می شود همین است که باید در جای خودش بررسی شود.

حکومت سنگ مذاکره را در دبۀ شورای صلح انداخته و سر صدایی ایجاد کرده است که نه خود معنی و مفهوم آنرا می داند نه دیگران. چرا که هیچ راهکاری برای تامین صلح نزد آنها موجود نیست. ده سال است که حامد کرزی از صلح می گوید اما آیا استدلالی برای صلح با طالب دارد؟ شناخت و تعریف حکومت از طالب چیست؟ اگر طالب "دافغان پچیان" اند و اگر منظور از افغان بچیان فرزندان خاکی باشد که نامش افغانستان است، پس کجاست وفاداری آنها به منافع، استقلال، رفاه، زندگی، امنیت و آبروی مردم افغانستان. آیا ثبوتی وجود دارد که پیوند طالبان برای یک روز از آی اس آی قطع شده باشد؟ اگر منظور از افغان بچیان، پشتونها باشد، همین حالا بیش از دو چند پشتونهای افغانستان در پاکستان پشتون زندگی می کند. آیا آنها به منافع ما وفادار اند؟ آیا هزاران پشتون در اردوی پاکستان تا رتبه های نظامی جنرالی و ریاست سازمان استخباراتی پاکستان کار نمی کنند؟ اگر منظور از افغان بچیان آن باشد که آنها باشنده و وفادار به کشوری به نام افغانستان اند که رییس جمهورش جناب کرزی است، این وفاداری در کجا ثابت شده است؟ آیا آنها بچه های آی اس آی پاکستان اند یا بچه های افغان؟ به کی وفادار اند؛ به آی اس آی یا به افغانستان؟ چرا حکومت به چشم مردم خاک می زند، چرا؟

طالبان یک گروه جنایتکار مزدور است که جنگ نیابتی پاکستان را زیر پردۀ شریعت و دین در افغانستان به پیش می برد. آیا به این حقیقت همه دنیا به شمول خود پاکستانیهای آزاد اندیش معترف نیستند؟ پس حکومت افغانستان چرا آنها را خودی به حساب می آورد؟

بیش از ده سال است که تمامی مردم افغانستان با یک ارادۀ نیرومند برای صلح و امنیت کار می کنند. اما طالبان پیوسته برای قتل و کشتار می جنگند. دین و شریعت تنها یک پرده است. طالبان که اندکترین آگاهی اساسی و دقیق از دین ندارند، تعبیر خود را از دین بر میلونها مسلمان این کشور می خواهند با زور انتحاری و کیبل بقبولانند و با ایجاد رعب و وحشت مردم را خاموش و مطیع ساخته کشور را به بیگانگان بفروشند. آنها درین راه عزم جزم دارند و حتی برای بدست آوردن اهداف شان نه از کشتن خود دریغ می کنند و نه از کشتن دیگران. دین و مذهب طالب کشتن و کیبل است. طالب در بهترین صورتش یک تشکل قشری ایدیولوژیک است که برمبنای همین ایدیولوژی با هرکه برادر است جز مردم افغانستان. طالبان برادر بن لادن و مولانا سمیع الحق اند، طالبان برادران جنرال حمید گل، دشمن قسم خوردۀ مردم ما اند. طالبان را آی اس آی پروگرام کرده است. پشتونیزم طالبان پشتونیزم کنترول شده و انتخابی است که مطابق برنامه ها و منافع پاکستان عمل می کند. پشتونیزم طالبان برمبنای رقابتهای درون قومی استوار است که از سیاست "تفرقه بینداز حکومت کن" آب می خورد...

طالب ثابت ساخته است که هرگز از کشتار و جنایت دست بردار نیست؛ طالب یعنی درندگی و دهشت افگنی، مزدوری و تلاش برای حاکمیت استبدادی زیر نام دین و شریعت. در حالی که همه دشمن دین اند. آیا شرم آور نیست که طالب را نمایندۀ دین بدانیم؟ آیا بزرگترین طالب تحصیل و سوادی به سطح فوق بکلوریا از دین دارد؟ نظامی که به نام دین می خواهد حکومت کند باید در راس آن کسانی باشند که در علوم دینی به سطح حد اقل مولوی و ده ملا یعنی معادل ماستری در علوم دینی باشند. کسانی می توانند ادعای رهبری مذهبیِ جامعه را داشته باشند که در پهلوی تقوی و وارستگی نفسی واخلاقی دارای تحصیل و دانش دینی باشد. هرکه الحمد از برکرد و دستاری بست، ریشی گذاشت و به قولی، پیشانی یی ترش کرد که نمی شود عالم دین شناخته شود. طالبان کسی را امیرالمومنین خوانده اند که تعلیمات ملایی کامل ندارد. شرم آور نیست که جامعۀ اسلامی ما اختیار دین و دنیای خود را به دست همچو اشخاص جاهل و بیسوادی که جنایت را زیر نام اسلام با سرتنبگی تمام رونق می دهند، بسپارد؟ اینها جانیان و قاتلینی بیش نیستند. جای قاتل و جانی پشت میز مذاکره نیست، پشت میز محاکمه است!

اما حامد کرزی رییس جمهور کشور با همان سرتنبگی یی که برادران طالبش دارند و بدون هیچگونه استدلال می گوید که "برادری با طالبان را ایلادانی" نیست. خودش اعتراف دارد که به خاطر برادر خواندن طالبان مورد انتقاد مردم قرار گرفته است اما هرگز به خود زحمت نمی دهد که بگوید منتقدینش نادرست می گویند و و ایلاندادن برادری با طالبان برپایۀ استدلال و منطقی استوار است و این منطق می تواند نظر منتقدین را رد کند. جناب شان فقط "ایلا دادنی" نیستند. توگویی سخن گفتن به زبان عامیانه به خودی خودش قدرت اقناع دارد. ایشان باید بدانند که از آدرس ریاست جمهوری کشور صحبت می کنند نه از پشت پیشخوان کدام کافی یا سماوات. وقتی با مردم صحبت می کنند باید به آنها احترام بگذارند، به عقل و خرد مردم اعتبار بدهند و برای پاسخ دادن به پرسشهای آنها خود را مسوول حساب کنند. اما برعکس ایشان بدون هیچگونه ارزشگذاری به تشویش ها و دغدغه های مردم، می فرمایند که ایلادادنی نیستند. رییس جمهور حق دارد در امورشخصی خویش "ایلا" بدهد یا ندهد. اما وقتی در امور کشوری و ملی در برابر مردم سخن می گویند باید بگویند که چه چیزی را "ایلا" می دهند، چه چیزی را ایلا نمی دهند و چرا؟

همانگونه که طالب جنگ را رها نمی کند و هیچ منطق انسان پسندی برای این کار خود ندارد، جناب حامد کرزی نیز به برادری با جنایتکاران پافشاری دارد بدون آن که دلیل قانع کننده یی برای این برادری ارایه کند.

طالب نمایندۀ یک قوم نیست که خواست های مشخصی در جهت تامین خواستها و منافع آنها داشته باشد. طالب نمایندۀ یک منطقه و ولایت نیست، طالب نمایندۀ یک گروه مذهبی نیست. طالب نمایندۀ یک تعبیر و تفسیر خاص از دین است. اینها با مردم و زندگی مردم کاری ندارند. برادری کرزی با طالبان چه مبنایی دارد؟ کرزی درکنار کدام برادر خویش می ایستد؟ در کنار برادران جنایتکار و آدمکش خویش یا برادرانی که به نظام حاکم رای داده اند و ایشان را به ریاست جمهوریِ آن برگزیده اند؟ کرزی که وظیفۀ تامین امنیت کاروان و قافلۀ مردم ما را دارد با دزدان همنوایی و برادری دارد- واعجبا!

تاکید و یکدندگی جناب کرزی به "ایلا" ندادن برادری با طالبان هیچ منطقی ندارد؛ سرتنبگی است. جناب رییس جمهور نمی خواهند بدانند که اختیار مملکت و سرنوشت مردم ملکیت شخصی جناب شان نیست که با آن قمار بزنند و آنرا مطابق امیال و خواهشات نفسی خودشان استعمال کنند.

درین ده سال مردم کشور میان دو سنگ آسیاب و دو سرتنبگی گیر کرده اند. هردو سوی این ماجرای خونین هیچگونه تعلق خاطر و صمیمیتی با مردم ندارند بلکه برای تامین امیال خود شان حاضر اند برای هزار سال دیگر هم مردم و کشور را همچنان در آتش نگهدارند و خود حکومت کنند. نه طالب معنی و مفهوم مدنی و امروزی از حکومت را می داند نه حکومت به رهبری حامد کرزی. طالب خود را نمایندۀ خدا در روی زمین قلمداد می کند و به خود حق می دهد آدم بکشد و ویرانی بار بیاورد و حامد کرزی با تکیه به نظام ریاستی خود را سلطان مطلق العنانی تصور می کند که تنها در برابر خواستها خودش خود را مسوول می داند نه خواست و ارادۀ مردم. خوراک این ضحاک های ماردوش زمان جگرگوشه های مردم است که همه روزه در مکتب و مدرسه، کشتزار و بازار به کام مرگ فرستاده می شوند.

مردم پس از رویدادهای روز یکشنبه نشان داند که طرفدار چه کاری استند. مردم می دانند که طالب اصلاح شدنی نیست. طالب بدون جنگ منطق دیگری را نمی دانند. ازینرو مردم از شهامت و شجاعت نیروهای امنیتی خویش در روز یکشنبه به گرمی استقبال کردند. مردم در برابر طالبان از سوی حکومت قاطعیت می خواهند. این مردم اند که به این نظام و حکومت رای داده اند، نه طالب. نادیده گرفتن خواست مردم و به جایش گوش دادن به سخنان نمایندگان و جواسیس دشمن که در ارگ خانه کرده و زیر نام قومیت کشور را به دامن یک تباهی دیگر می اندازند و حکومت را به نوکران بیگانه تسلیم می کنند، بدنامی تاریخی یی را بار می آورد که جناب حامد کرزی به خوبی ازان آگاه اند. طالب چیزی نیست جز یک پدیدۀ ماشینی و کمپیوتری بیشعوری که از سوی استخبارات منطقه پروگرام شده است. ماشین رحم و عاطفه نمی داند که معنی صلح و جنگ را بداند. طالب و طالبانیزم را جز با جنگ نمی شود از پا درآورد. حکومت باید از سرتنبگی طالبانگونه دست بردارد و به خواستهای مردم بپیوندد.

ضرور است که عکس آن سرباز زخمی یی که همچنان استوارانه در جادۀ پیکار در کابل گام برمیداشت درفش کاویانی دیگری شود و زیرلوایش حکومت در کنار مردم به آوردگاه در برابر لشکری که از آدمهای ماشینی شده و کمپیوتری بیشعور و بی رحم ساخته شده است، بشتابند. این خواست زمان ماست. این را باید درک کرد. مردم چنین می خواهند و چنین تصمیمی دارند. آنها در استقبال بیمانندی که از نیروهای امنیتی کردند، این تصمیم را به نمایش گذاشتند. صبر مردم به پایان رسیده است. باروت خشم مردم چشم به راه یک جرقه است- جرقه یی که نمی توان زمان و مکان آنرا مشخص ساخت اما پیامدهای همه جاگیرش را می تواند حدس زد.

اگر حکومت و به ویژه جناب حامد کرزی اندکترین رحم به مردم و کوچکترین دلچسپی یی به آرامش و رفاه کشور داشته باشند، باید از برادری با طالبان به نفع و خواست مردم بگذرند و این خواست را لبیک بگویند و لوای ایستادگی در برابر قتل و کشتار و مزدوری را خود بیفرازند. حکومت باید صدای پای حادثه را بشنود. مردم به تنگ آمده اند.

فرامی رسد روزی که اشک یتیمان، بیوه زنان و فرزند مردگان جنایات طالب سیلاب بنیان کنی شود، که شده روان است. پس باخبر


[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 09:21 قبل از ظهر ] [ najib kohistani ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

كد ماوس