تبلیغات
عیاران شمالی

عیاران شمالی
آزادو غیر وابسته 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
بیرون رفت از بن بست فعلی افغانستان






چت باکس



یادی ازعیارگم نام سرلشکر ( برید جنرال ) عبدالمومن اندرابی
سال ها قبل از امروز در دامنه هایی زیبایی اندرآب در منطقه پشه یی مربوط بخش قاصان اندرآب کودکی به دنیا آمد که اسمش را حمید گذاشتند. دیری نگذشت که برادر حمید ، مومن فوت کرد و نام حمید را گذاشتند مومن. از همان آوان کودکی به اساس روایت اقارب شان مؤمن کودکی بود ، سالم ، جدی و جسور ، خیلی هم جسور وهمانند مردم محل خود دوران کودکی را می گذراند تا اینکه داخل مکتب ابتداییه شد، هنوز سه سال را از آموختن در مکتب بی همه چیز قاصان نگذشتانده بود که مفتشین از مرکز ولایت برای تفتش دانش آموزان به اندرآبآمدند وبعد از پرس و پال زیاد سایر شاگردان مکتب به صنف مومن رسیدند. به گفته یی یکی از هم صنفان مومن مفتشی با صدای بلند گفت: کی می تواند روی تخته سیاه بنویسد غلغله ؟همه ساکت بودند، مؤمن با بی باکی و جرأت به طرف تخته سیاه رفته و واژه یی غلغله را روی تخته سیاه حک کرد، که مورد تقدیر مفتشین قرار گرفت .
او مکتب را تا صنف نهم ادامه داد، در آن زمان در مناطق شمال کشور رسم بر آن بود که در دانشگاه حربی از هر مکتب دو نفر را به اساس لیاقت و شایستگی انتخاب می کردند، اما در جنوب کشور چنین نبود. از قضا در میان مکاتب قاصان به اساس فهم و لیاقت مومن و محمد بقا انتخاب شدند که هر دو کاج های بودند که زود برزمین خوردند. مؤمن بعداز به اتمام رساندن موفقانه دروس نظامی خویش در دانشگاه حربی کابل، به صفت یک فرمانده مدبر وافسرخردمند درمناطق مختلف کشور بویژه ولایات های جنوبی چون فراه، نیمروز و جلال آباد ایفای وظیفه نمود.
به افتخارتمام می توان گفت که مؤمن، این فرزند صدیق و با وفای وطن، در تاریخ پرتلاطم کشور از شاخص ترین چهره ها و بی بدیل ترین مردانی بود که مادرمیهن در دامان پاکش اورا پروراند، و افتخار و جوش را تاهمیشه تاریخ درقلب مجروح و نیمه تپنده اش تکرارخواهد کرد.
مردی که در تاریخ معاصروطن، چنان حماسه و پایمردی آفرید که عظمت کردارش شوق و غرور را در دل هر انسانی زنده می کند، و دل های خستۀ مردان رنج دیدۀ وطن را که برای اعادۀ غرور و اقتدار ملی شان می تپد، به ستایش وامیدارد. شجاعت و خودگذری های زیادی از این ابرمرد علیه ددمنشی های مستبدان و ستم پیشگان تاریخ، نابرابری ها وبی عدالتی های جامعه در طول کارکردش وجود دارد، ولی مرحله یی که او قهرمان بودن و نمایان کردن نشان بومسلم خراسانی را که داشت در حیرتان ظاهر ساخت، قبل از آن، آنهایی که نمی گذاشتند عیاران خراسان تبارز کنند برای سرلشکر عبدالمومن اندرابی تلاش های فراوان کردند که در مناطق نا امن جنوب وظیفه داشته باشد تا در همان چاه نابود شود. اما هر بار موفق تر از دیگر بار به مرکز بر می گشت. سر انجام این جنرال دلیر بخاطر فدا کاری و اخلاق نظامی ی که داشت مسئول بیز های شهرک بندری حیرتان مقرر شد، او در زمانی در این شهرک مشغول وظیفه شد که دولت مرکزی با بحران های گوناگونی دست و پنجه نرم می کرد، اما این بحران ها بخصوص در شمال کشور زمانی داغ تر شد که دکتر نجیب چند متعصب را که متعصب تر از دیگران بودند به شمال کشور فرستاد . سرلشکر مومن که سال ها در جنوب کشور به همه توهین های نژادی و زبانی که آشنا بود نمی خواست که دیگر بار، زیر چنین بار برود. همین بود که دکتر نجیب با فرستادن منوکی منگل و جمعه اثک به شدت بحران افزود. بعد از نا فرمانی سرلشکر مؤمن و فرستادن دشنام های رکیک از جانب دکتر نجیب به خانواده های ارتشبد ( سترجنرال ) عبدالرشید دوستم و سرلشکر مؤمن، دیگر امکان نزدیک شدن با دولت به کلی از بین رفت. سرلشکر مؤمن مجبور به دفاع از خود و از مردمی که ستم دیده بودند و همواره مورد تاخت و تاز قرار گرفته بودند شد. همان بود که با مسعود بزرگ در تماس شده و در مقابل دولت مرکزی قیام کرد .
به اساس اسناد قوی و مستحکم اگر جرأت و شجاعت این جنرال خردمند نمی بود، سال های سال جنگ با دولت مرکزی و مجاهدین ادامه می یافت. همان بود که او نافرمانی خود را از دولت مرکزی که سران آن درگرداب تعصب و قومگرایی غرق شده بودند، اعلان کرد و بعد از آن سقوط نظام حتمی شد. اما با تأسف این تاریخ نویسانیکه مدعی نویسنده ی تاریخ معاصر ما هستند به این حقیقت گواه ندادند و مغرضانه ویاهم ناخودآگاه کسانی دیگررا بانی تحول دانسته اند.
او برای دولتی که همه اقوام خود را در آن ببینند تلاش های فراوانی کرد اما دولت ها که نمی خواستند حضور همه را قبول کنند بنا بر این خود دست بکار شد و بخاطر دولتی آنچنانی قیام کرد. او بعد از آمدن مجاهدین به کابل مسئول لشکر ( فرقه ) هفتاد شد و در همه نبرد های که حزب اسلامی با دولت مرکزی داشت قاطعانه عمل می کرد تا آنجاه که آقای گلبدین حکمتیار در صدد بر داشتن سرلشکر از صحنه شد. مرحوم حسن اندرابی مشهور به کل حسن گفت که در اولین دیدارم با گلبدین حکمتیار از من او یک خواهش کرد که: آیا می توانی مومن را ازمیان برداری؟
همچنان در در گیری های که میان ارتشبد دوستم و مزاری صورت می گرفت او همیشه میان جیگری می کرد و بار ها با هر دو صحبت کرده بود که این به نفع شما نیست که با دولت مرکزی جنگ کنید و در مقابل با حکمتیار باشید، که گذشت زمان هم نشان داد. همچنان بعضی از کشیده گی های که میان دولت و آقای مزاری بوجود می آمد خودش نزد مزاری می رفت و وارد بحث و گفتگوی سیاسی می شد وبرای شان ابراز میداشت که شما با دولت مرکزی می توانید که به خواست خویش برسید نه دریکسو بودن با آقای حکمتیار. بخاطری همین میان جگری ها بود که در یازدهم جدی وقتی دوستم و مزاری به رهبری گلبدین حکمتیار کودتا کردند. وی در سیزدهم جدی سال 1372 وقتی که می خواست با چرخ بال از حیرتان به طرف کابل سفر کند. ناجوانمردانه چرخ بالش را به موشک بستند و آن قهرمان به شهادت رسید، همانند دیگر بزرگان این کشور مسئله مرگ او هم تا هنوز افشا نشده اما یقیناً که دست های داخلی و خارجی در ترور او دخیل بودند. گروه های مختلف حرف های مختلفی بلب آوردند. اما چیزی که روشن است این است که برای خیلی ها او یک سد و یک دژمستحکم بود . سد فولادین برای آنهایی که قصد بر کندن حکومت نوپای مجاهدین را داشتند که بعد از نابود شدن سرلشکر مومن اندرابی آن حکومت نا مستحکم نا مستحکم تر شد. و این حقیقتیست که خیلی ها از آن چشم بسته اند. او یک نظامی به تمام معنا بود. در وظیفه اش وارد بود و در تمام عمر نشانی از این نیست که وظیفه یی را به او داده باشند و او در انجام آن ناکام مانده باشد. برخلاف ادعایی شایعه افگن ها که میان او و مسعود بزرگ اختلاف های وجود داشت ، او به استاد ربانی به عنوان رییس جمهور وبر مسعود بزرگ به عنوان وزیر دفاع می نگریست و احترام داشت . به اساس گفته های نزدیکان مسعود بزرگ اوتنها درشهادت مرحوم قومندان پناه و سرلشکر مومن اندرآبی اشک ریخته بود . استاد ربانی سرلشکر را بعنوان پسرخوانده اش قبول کرده بود وآن شهید هم به اساس دین و وظیفه یی وجدانی خود تا آخرین توان در کنار دولت اسلامی افغانستان قرار داشت و رزمید. در شمال کشور وقتی حرف از آن شهید به میان می آید اولین جواب اینست که او بی نهایت شجاع بود . آن شهید را در همان بندر حیرتان که به نام خودش معروف شده بود دفن کردند، که بعد از ورود سپاه سیاه ( طالب) توسط یک شخص ملعون بنام زرگل هوتک ریس شهر آن وقت، قبر آن شهید را ویران و جسد معظمش را منصور وار که خاکستری نمانده بود به دریایی آمو انداختند. وبعدش هم در بالای خاک توده های مرقد مقدس آن شهیدگم نام زاخیل وال وزیر پیشن مالیه، متعصب وار و مغرضانه تعمیرگمرگ را بنانمود. اما هرگز نتوانستند که آرمان های آن عزیز را نابود کنند.
روحش شاد و نام نامی اش نامدار تر باد .
بعد از وفات تربت من در زمین مجوی در سینه های مردم عارف مزار ماست  
ارسالی : انجنیر پیرزاد




[ شنبه 4 بهمن 1393 ] [ 02:57 بعد از ظهر ] [ najib kohistani ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

كد ماوس