تبلیغات
عیاران شمالی

عیاران شمالی
آزادو غیر وابسته 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
بیرون رفت از بن بست فعلی افغانستان






چت باکس


روحت شــاد و روانت تابنــاک اســتاد آیین

ای فخر خردمندان وی بی‌تو جهان زندان. مولانای بلخ (رح)
صــاف درآمیخت به دُردی می
برسر خم رفت جدا شد ز دَرد

محمد طاها کوشان، فریمونت٬ کلیفرنیاسال ۱۹۸۸ ع با خانواده به شهر گلندل کلیفرنیای جنوبی منحیث مهاجر افغانستانی پذیرفته شدیم. چند روز کوتاهی در شفاخانه بنام «سیگنا» بستری بودم؛ روز سوم بود یکی از دوستانم همراه مرد با وقار و خوش سیمای با ابهت به پرسشم آمد وایشان را به من چنین شناساند: استاد آیین خواست که برادرزاده اش را عیادت کند.

نام و برجستیگی های دانش و بینیش و شخصیت آن عیارمرد بزرگ را از زبان پدرم شنیده بودم.
شوکه شده بودم ؛ او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا. به چالاکی از بستر بلند شدم و آن کوه دانش که قبای اسوه حسنه محمدی(ص) بر تن داشت؛ با مهربانی ومحبت بی پایان سلام مرا پذیرفت از سر گذشتم پرسید وووو.
چندین هفته گذشت و باز در خانه دوستی از هرات در لاس انجلس؛ با حضور شادروان سردار کاکا محمد حسن خان کریمی دیدیم و برای سربراه ساختن سومین سالمرگ روانشاد استاد خلیل الله خان خلیلی گپ می زدیم و استاد آیین همانند یک آموزگار دلسوز برنامه کاری مارا خط به خط و بینه به بینه ژرف می شنید و می نگریست ونظر میداد.
اندیشه بزرگ و خردوالای او را آهسته آهسته از نوشته هایش در جریده امید و هنگام دیدار در جمع دوستان درک کردم و آگاه شدم. او منحیث فرزند و خدمتگزار صادق میهن و در جایگاه یک استاد سیاست وفلسفه و مدیریت و آموزگاری هر روز برجسته میگردید و آشنایی با آن مرد بزرگ مرا مغرورتر میساخت.

مگر دردا و دریغا که قدر و منزلت چنین دانشمندان بزرگ و صادق و دلسوز میهن را هیچگاهی سیاست بازان دغاباز و تشنه قدرت؛ ندانستند و از راهنمایی ها و نظریات و دانش و بینش شان به ویژه درین واپسین سالهای که میهن وهم میهنان ما در ساختار جامعه نوین بسیار سخت ضرورت داشتند و دارند؛ استفاده و بهره نگرفتند.

امروز بهای هیزم و عود یكی است
در چشم جهان خلیل و نمرود یكی است

در گوش كسانی كه در این بازارند
آواز خر و نغمه ی داوود یكی است.

ولی آثار و بازمانده ها و تراوش های اندیشه و خرد چنین اندیشمندان بزرگ مکتوبی باقی مانده و جوانان پژوهشگر دانشگاهی میتوانند ازین چشمه های شیرین و شفا بخش تشنگی شان را سیراب نمایند.
بدین وسیله رحلت چنین یک شخصیت والا و بالای فرهیخته را به همه هم میهنان صاحب قلم و نیز به خانواده بزرگ و شریف روانشاد استاد آیین و دانشگاهیان میهن تسلیت عرض میکنم و روان آن استاد فرزانه خداشناس و میهن دوست را پراز مهربانی های خداوند یگانه میخواهم.

و این بلند بالا سروده حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی‌(رح) که در سوز مرگ حضرت سنائیی غزنوی (رح) سروده بود؛ واگر مولانای ما امروز زنده می بود برای استاد آیین نیز می سرود؛ را باهم میخوانیم:

گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

کاه نبود او که به بادی پرید
آب نبود او که به سرما فسرد

شانه نبود او که به مویی شکست
دانه نبود او که زمینش فشرد

گنج زری بود در این خاکدان
کو دو جهان را بجوی می‌شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان خرد سوی سماوات برد

جان دوم را که ندانند خلق
مغلطه گوییم به جانان سپرد

صاف درآمیخت به دردی می
بر سر خم رفت جدا شد ز درد

در سفر افتند به هم ای عزیز
مرغزی و رازی و رومی و کرد

خانه خود باز رود هر یکی
اطلس کی باشد همتای بُرد

خامش کن چون نقط ایرا ملک
نام تو از دفتر گفتن سترد/.

نوشته شده توسط محمد طاها کوشان، فریمونت٬ کلیفرنیا   

کاپی شده از سایت وزین خاوران 

 

[ دوشنبه 18 اسفند 1393 ] [ 11:05 بعد از ظهر ] [ najib kohistani ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

كد ماوس