تبلیغات
عیاران شمالی

عیاران شمالی
آزادو غیر وابسته 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
بیرون رفت از بن بست فعلی افغانستان






چت باکس


به یاد آن پزشک رنجبر
به قلم: عصر دولتشاهی
سخن از دوکتور عبدالواسع رنجبر است. سخن از طبیبی ست که نه تنها به رنجهای جسمی بلکه به رنجهای اجتماعی مردمش نیز چشم داشت و برای درمانش تلاش میکرد. سخن از فرزند فداکار وطن است که زادۀ پروان بود. زادۀ سرزمینی که مردمش مغضوب دربار بودند و بارها از دم تیغ استبداد و استعمار گذشته بودند؛ مردمی که هرگز قامت خم نمی کنند و به فول شاعر دردآشنایش- افسر رهبین، "بار بار می افتد اما برمی خیزد" و خار درگلوی استعمار و استبداد می شود. سخن از یک پروانیست که خدمتگار هم میهنانش در سراسر کشور بود رنج پروان را جدا از رنج کلیت کشور نمی دانست.
پروان سرزمینیست که فرزندانش همیشه در وقت بحران و زمانی که پاسداری از نام و ننگ وطن سربازی و جانفشانی می خواسته است، در صف نخست جبهه و ردیف اول قربانیان بوده اند. اما در فردای پیروزی که استعمار و دشمن خارجی مجبور به فرار می شود، انتقام از پروان شرط و هدف اول هر قرارداد پسا استعماری با حکومتهای دست نشانده است. ازینروست که پروان در زمان تسلط استعمار، میدان جنگ است و در غیاب استعمار در خشم انتقام مزدوران استعمار و دست نشانده هایش می سوزد.
محرومیت از تحصیل، کار و مقامات دولتی یکی از انواع انتقامگیری مزدوران استعمار از پروانیان و کلیه نیروهایی ضد استعماری بوده است. ازینروست که شمار اندکی از پروانیان- پس از حاکمیت نادر غدار- نوکر خانه زاد انگلیس، توانسته بودند به تحصیلات عالی دست بیابند و یا به مقامات بلند دولتی گماشته شوند. این درحالیست که نفوس پروان آن وقت (پروان، کاپیسا و پنجشیر)، برابر با نفوس مثلاً بزرگترین ولایت شرقی کشور بود. اما میزان حضور پروانیان در حکومت با وجود نزدیکی به مرکز، در اثر سیاستهای تبعیض آلود حکومتهای خاندانی، به اندازۀ ده فیصد ولایتهای یاد شده نبوده است. 
بنابران، دستیابی به امکانات تحصیلی برای یک پروانی مستلزم پشتکار، توجه، زحمتکشیهای فراوان و آگاهی بود و هرگز به آسانی میسر نمی گردید تا هفت خوان تبعیض و استبداد در نوریده شود و کسی خود را به مقامی برساند. مرحوم تورن جنرال دوکتور عبدالواسع رنجبر یکی از چنین شخصیتها بوده اند که به برکت فرهنگ پروری خانواده و هشیاری، تلاش، پشت کار، تعهد به مردم و آگاهی اجتماعی و سیاسی ژرف خودشان توانستند به جایگاههای بلند تحصیلی و مقامات دولتی برسند و نشان دادند که اگر عزم و ارادۀ نیرومند خدمت در کنار تعهد به وطن و مردم در کسی جمع شود، گذشتن از موانع پیشرفت ناممکن نیست. 
دکتورعبدالواسع رنجبر در روستای جانقدم بگرام، دیده به جهان گشود. پدرش میرزا جهانداد خان، یکی از معاریف تعلیم یافتۀ زمان خود بود. میرزا ها در جامعۀ آن وقت کسانی بودند که تعلیمات اساسی زمان خود را کسب کرده می بودند و اهل قلم، دفتر و دیوان بوده اند. ازینرو اهمیت دانش و تحصیل را به خوبی می دانستند و ازینرو بود که فرزندان خانواده یکی پس از دیگری راهی مکتب و دانشگاه شدند. 
دوکتور رنجبر، دوره ابتدائیه مكتب را در بگرام سپری نمود و روی نخستین پلۀ پیشرفت علمی و تحصیلی پا گذاشت. پس از آن راهی لیسۀ نظامی كابل گردید و در سال 1336 با به دست آوردن گواهینامۀ اعلی، از آن لیسه فارغ وشامل دانشکده طب دانشگاه کابل شد. در سال1344به درجهMD دوكتور طب فارغ گردید. 
سال 1344که همزمان با سال فراغت دوکتور رنجبر از دانشگاه کابل است، همان سال تدوین قانون جدید و انتقال پست صدارت عظمی برای اولین بار به یک فرد برون از خاندان محمدزایی است. دانشگاه کابل در آن زمان محمل و مظهر فعالیتهای سیاسی اقشار مختلف جامعه بود. ایدیولوژیهای چپ و راست بهانه و وسیله یی بود در دست جوانانی که از بیعدالتی اجتماعی رنج می بردند. بسیاری از فرزندان وابسته به گروههای مختلف اجتماعی، نظر به جایگاه و پس زمینۀ زندگی اجتماعی شان به یکی از این جناحهای سیاسی جذب شده بودند.
اما تا جایی که به نگارنده معلوم است، مرحوم دوکتور عبدالواسع رنجبر با وجودی که درد و مشکل جامعۀ ستم زدۀ خود را با گوشت و پوست خود لمس می کرد، به هیچیک از جناحهای ایدیولوژیک مسلط بر دانشگاه نغلتیدند. حتی هیچگونه علامه و نشانه یی که نشان بدهد، ایشان به یکی از گروههای سیاسی چپ و راست متمایل بوده اند در کردار و گفتار شان دیده نمی شد. با اینهمه، پیوند شان را با کلیه جوانان و قشر تحصیلکردۀ منطقه- صرفنظر از گرایش سیاسی و ایدیولوژیک شان، گرم نگهداشته بودند.
یادم می آید که در سال 1343 انتخابات پارلمانی در کشور برگزار شد. دانشگاه کابل تعطیل شده بود و از دانشجویان خواسته شده بود که در مبارزات انتخاباتی به نفع کاندیداهای مورد نظر شان شرکت کنند. اکثریت قریب به اتقاق دانشجویان و تحصیلکردگان پروان و به ویژه بگرام، به دور و به دفاع از کاندیداتوری عبدالغفور رحیل دولتشاهی به کرسی پارلمان در انتخابات دورۀ سیزدهم شوری، جمع شده بودند. مرحوم داکتررنجبر و مرحوم نورالحق بگراموال، با وجودی که داکتران نظامی بودند و دخالت شان در انتخابات در ان وقتها از سوی حکومت تحمل نمی شد، از کاندیداتوری مرحوم رحیل دولتشاهی پشتیبانی کردند. این به خاطری بود که رحیل دولتشاهی هم اهل بگرام بود هم متعلق به استبدادزدگان و هم شخصیت صادق، دانشمند و دلسوز مردم. 
مرحوم داکتر رنجبر در سال 1345 بحیث سر طبیب قوای هوای بگرام موظف گردید. در سال 1352 به حیث معاون ریاست صحیه اردو مقرر گردید. ایشان تا سال 1352 که ده سال از خدمت شان می گذشت، ترفیع نکرده بودند. با کودتای 26 سرطان 1352 که سردار محمد داوود به اریکۀ قدرت نشست، به همه افسران اردو یک رتبۀ بخششی منظور گردید. به همین دلیل، با در نظرداشت ده سال خدمت و یک ترفیع بخششی، ایشان از رتبۀ لمری بریدمن به رتبۀ دگرمن ترفیع کردند. 
ایشان به سال 1353 غرض تحصیلات عالی پزشکی عازم كشور شوروی شدند ودر سال 1358 با به دست آوردن گواهینامۀ دوكتورا (PHD) به وطن باز گشتند. این زمانی بود که کودتای ثور به وقوع پیوسته بود و اندک زمانی از آمدن ایشان بعد از تحصیل نگذشته بود که موصوف را رژیم کودتا در بست ضابط صحیه در حالیکه رتبه دگروالی و درجه علمی PHD داشت در کندک اردوی ملی مستقر در ارگون ولایت پکتیا توظیف نمود که در آن زمان رفتن و اجرای وظیفه در ارگون حکم رفتن به کام مرگ را داشت زیرا قطعه نظامی در آنجا تحت محاصره و راکت باران مجاهدین قرار داشت و به همین دلیل سردمداران رژیم کودتا موصوف را به آنجا فرستادند زیرا میخواستند وی را که شخصیت عالی ملی داشت حذف فزیکی نمایند. دستور چنین بود که اگر داکتر رنجبر در جریان محاربه قطعه کشته نشود، خلبانان چرخبال وی را از فضا به زمین پرتاب نمایند که از تصادف نیک خلبان چرخبال از همکلاسی های داکتر رنجبر بود و موضوع را به ایشان فاش و از وی خواهش نموده بود تا مواظب جان خویش باشد چون دیگر شاید نتواند برایش کمکی نماید. 
داکتر رنجبر بعد از بازگشت از ارگون مدتی شف داخله شفاخانه نمبر 2 و بعداً منحیث سرطبیب فرقه 11 ننگرهار و متعاقباً منحیث سرطبیب داخله اکادمی علوم طبی ( چهار صد بستر) و استاد داخله حرب فاکولته طب کابل تقرر حاصل نمود. ایشان تا سال 1367 در اكادمی علوم طبی منحیث سر طبیب داخله- با حفظ حقوق و وظیفۀ کادری اجرای وظیفه نمودند. 
در سال 1367 با دریافت پیام شهید احمد شاه مسعود وظیفه را ترك و عازم جبهات جهادی به پنجشیر رفتند و به درخواست شهید مسعود (رح) به حیث رییس صحیه زون مركز مجاهدین توظیف شدند. مرحوم رنجبر تا پیروزی مجاهدین در پهلوی تداوی بیماران و فراهم آوری خدمات صحی به مجاهدین و مردم منطقه، وظیفۀ مشاور وتامین ارتباط میان افسران عالی رتبۀ نظامی رژیم حاکم با مجاهدین همكار مسعود شهید (رح) بود.
تصور نمی شود شخصیت تحصیلکردۀ دیگری از چنان مقام و رتبۀ نظامی و دولتی در آن زمان از رژیم کمونیستی رو به جبهات و مجاهدین برده و در خدمت مستقیم جبهه قرار گرفته باشد. بلکه همقطاران مرحوم رنجبر، اگر ترک رژیم کردند، نه رو به جبهات بلکه رو به خارج از کشور داشتند. 
با امدن حكومت مجاهدین از طرف ریس جمهور کشور، ایشان به رتبه تورنجنرال ترفیع کردند و به مقام ریاست صحیه اردو گماشته شدند که این وظیفه را تا عقب نشینی دولت مجاهدین از كابل ادامه دادند. 
پس از عقب نشینی دولت اسلامی از کابل و تسلط طالبان بر مرکز کشور، بازهم مرحوم رنجبر به جبهه مقاومت پیوست و به حیث ریس شورای مردمی ولایت پروان انتخاب گردیدند. پس از مدتی عازم شهر تالقان ولایت تخار، مركز حكومت مجاهدین شدند. در آنجا به حیث سر پرست وزارت صحت عامه تعین شدند. بعد از یك سال سرپرستی وزارت صحت عامه در سال 1379 به صفت والی پروان تعین شدند وبا سایر مجاهدین در خط مقدم جبهه مقاومت حضور داشتند. 
دوکتور عطا محمد ایوبی که حالا سرطبیب شفاخانۀ پولیس است، نیز در دوران مقاومت در بگرام و در صف مقاومت بود. داکتر ایوبی می گوید که:
- روزی از همان روزهای دشوار با بایسکل از بگرام به چاریکار رفته بودم. در برگشت با جناب دوکتور عبدالواسع رنجبر که در آن زمان والی پروان بود، همراه شدم. هردو بایسکل داشتیم و هردو بگرام می آمدیم. چاشت نزدیک بود. داکتر رنجبر به من گقت که نان چاشت را به خانه و به منزل می رسانیم و نباید در راه دعوت کسی را بپذیریم. چرا که روزگار سخت است. مردم در فقر و گرسنگی منحط زندگی دارند. مبادا بار دسترخوان کسی شویم. فیصله همین شد. حرکت کردیم و قریه به قریه گذشتیم. هرکسی به چاشت دعوت می کرد و ما نمی پذیرفتیم تا این که به قریۀ قلعۀ ملک رسیدیم. در آنجا بود که با وجود فیصله و انکار زیاد، نتوانستیم آنهمه اصرار حاجی گلرحمن خان را رد کنیم چرا که حاجی صاحب با جناب رنجبر از گذشته ها شناخت و پیوندی داشتند. پس چاشت را مهمان او شدیم...
در روایت داکتر ایوبی حرفهای زیادی از آن روزگار است. یکی این که داکتر عبدالواسع رنجبر با آنهمه تحصیل و تجربه و مقام علمی و موی سپیدش، در بدترین روزگار والی پروان شده بود. آیا پذیرش چنین سمتی در چنان روزگاری خود نشانۀ بزرگی از تعهد و فداکاری برای مردم نبود؟ محدودیت امکانات و اختیارات والی پروان در آن روزگار را متن همین روایت به خوبی می شد حدس زد و دریافت که این مرد بزرگ و مردمدوست با چه از خودگذری یی حاضر به خدمت شده بود. می بینیم که او والی است اما با یک نفر آشنا و با بایسکل از چهاریکار به بگرام می رود. دیگر این که، با وجود نظامی بودن منطقه و با وجود بیداد فقر و گرسنگی، امنیت افراد تامین بود و والی بدون تفنگدار و محافظ مسلح، از جایی با جایی می رفت- آنهم با بایسکل. نکتۀ دیگر این که والی سخت متوجه حال و زندگی مردمش است. هر لحظه وضعیت اقتصادی و بیچارگی مردم پیش چشمش است که اگر نمی تواند نانی روی دسترخوان کسی بگذارد، بار دسترخوان مردمش نیز نمی خواهد شود. از همان لحظه که از چهاریکار حرکت می کنند، با داکتر ایوبی فیصله می کنند که به خانۀ کسی مهمان نشوند و کسی را زحمت ندهند...
داکتر رنجبر برای به دست اوردن نان و نام تن به پذیرش مقام ولایت نداده بود. شهرچاریکار نیز در آن وقت چیزی کمتر از روستا نداشت. نه برقی، نه آبی، نه خدمات شهری یی و نه هم فراوانی نعمت در دکانی. داکتر رنجبر نه برای نام به پروان و جبهۀ مقاومت رفته بود و نه برای نان. او برای خدمت به مردمش رفته بود- مردمی که با یکی دیگر از سختترین روزگاران زندگی و تاریخ شان دست و گریبان بودند. و در چنین روزگاری پروان فرزند دانشمند، دلسوز و سرسپرده اش را در کنار خود داشته است که هم افتخار به پروان است و هم افتخار به آن بهشت آشیان. 
با سرنگونی حکومت وحشت ودهشت و آزادی کشور از چنگال دد و دام و پس از تشکیل حکومت موقت، داکتر عبدالوسع رنجبر با رتبۀ تورنجنرالی یی که داشتند، به صفت معاون علمی و معالجوی ریاست صحیۀ اردو به کار آغاز کردند و وظایف شان را با همان صداقت و وفاداری به مردم و ملت خویش تا سال 1387 به پیش بردند.

با درد و دریغ که این نماد والای راستکاری، ازخودگذری، میهندوستی و دانشپروری به روز نهم شهریور (سنبلۀ) 1387 به وقت نماز صبح و در اثرسکته قلبی چشم از جهان فانی بستند و دعوت حق را لبیک گفتند. 
از مرحوم رنجبر، یك پسر و سه دختر به یادگار مانده است. 
روح شان شاد، یاد شان گرامی و بهشت برین جایگاه جاودانی شان باد!


[ جمعه 13 شهریور 1394 ] [ 01:46 بعد از ظهر ] [ najib kohistani ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

كد ماوس